تبليغاتX
تصوف TASAVOF
فرقه تصوف tasavof.blogfa.com

 

محورها و سرفصل های

کلی

مهدوی پژوهی

 

 

 مقدمه

 در کتب روایی فریقین روایتی از رسول اکرم(ص) نقل شده است که بیانگر اهمیت شناخت امام هر عصری است. شناخت امام زمان یکی از مولفه های حیات و ممات اسلامی است و عدم شناخت امام زمان قطعاً حیات و ممات جاهلیت را در بر خواهد داشت.

مَن مَاتَ وَ لَم یَعرِف اِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَهً جَاهِلِیه[1]

(هرکس بمیرد و پیشوای زمان خود را نشناسد مرده است از نوع مردن زمان جاهلیت)

 

 تنها همین یک روایت اهمیت مهدوی پژوهی و مهدی شناسی را در این عصر و زمان، روشن می سازد در این زمان نیز حیات و ممات انسان که به گونه جاهلی و یا اسلام خواهد بود در گرو شناخت امام دوازدهم(ع) است.

سالهاست که دشمن اسلام و تشیع در صدد است که سه نقطه عطف جهانی تشیع را که غدیر، عاشورا و مهدویت (انتظار) است را حذف و یا به انحراف بکشاند. افرادی نظیر مایکل برانت (معاون سیاسی سازمان سیا) و دیگران با موضوع (حذف و یا انحراف سه نقطه عطف تشیع) محققانه برخورد نمودند. زیرا می دانند که به درستی دیری نخواهد پایید که تفکر شیعه اثنی عشری عالم را فرا خواهد، چراکه متقن ترین، استوارترین و پویاترین اندیشه نسبت به جهان و انسان، (جایگاه انسان در جهان، سرنوشت، انسان...) از آن شیعیان است.

پژوهش پیرامون مهدویت دارای آثار و برکاتی است که هم شامل فرد می شود و هم نصیب جامعه انسان پژوهشگر و محقق که پیرامون امام زمان خود تحقیق می کند حیات و ممات خود را اسلامی و دینی می نماید و از وادی جهل و جاهلیت فاصله می گیرد و امید فلاح و رستگاری بیشتری برای این شخص نسبت به دیگران وجود دارد.

 دریافت پاسخ های فکری و ذهنی ای که برای انسان به وجود می آید از دیگر آثار و برکات فردی است که نصیب محقق می شود مهدوی پژوه تغییر نگاه و افق دید خود را از بسته بودن به گستره جهان بینی افزایش می دهد. نوع اندیشه اجمالی فرد، تبدیل به اندیشه تفصیلی می گردد. شخص پژوهشگر در بحث مهدویت برای سوالات و شبهات، پاسخهای مناسب اقناعی عرضه می کند. با کوچکترین شبه و سوال به اعتقادات و باورهای قلبی شک و تردید نمی کند. با اطمینان و طمانینه قلبی به آنچه که معتقد است پایبند می شود و منتظر  می ماند. اما انتظار سازنده نه انتظار کشنده، انتظار سبز نه انتظار زرد.

در بخش آثار و فواید کلی و اجتماعی؛ شهید مطهری در کتاب« قیام و انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفه تاریخ» قائل به این است که «آرمان قیام و انقلاب مهدی یک فلسفه بزرگ اجتماعی، اسلامی است. این آرمان بزرگ گذشته از این که الهام بخش ا یده و راه گشای به سوی آینده است. آینه بسیار مناسبی است برای شناخت آرمان های اسلامی»

 ایشان در ادامه می نویسد: « نوید به برپایی حکومتی جهانی و اسلامی ارکان و عناصر مختلفی دارد که برخی فلسفی و جهانی است و جزئی از جهان بینی اسلامی است و برخی فرهنگی و تربیتی است برخی سیاسی است و برخی اقتصادی و برخی اجتماعی است و برخی انسانی یا انسانی طبیعی می باشد.[2]»

از آنجایی که نگاه شیعه به نوع و اهداف قیام مهدی موعود دارد با دیگر قیام هایی که در جهان رخ داده  (که گاه در ابتدا موفق نبود و یا آن جامعیت را نداشته و در ادامه دچار مشکل شده است) بسیار متفاوت است. این تفاوت هم از نظر نوع، گسترش، قلمرو (جغرافیایی، انسانی) اهداف، انگیزه های، چینش عناصر... و هم از نظر مدیریت و رهبری قیام که انسان معصوم و بی خطا فرماندهی آن را بر عهده دارد.

در نتیجه شناخت این چنین قیامی برای جامعه فوق العاده دارای اهمیت است. این که با چه شرائطی در چه زمانی و به چه کیفیتی... این قیام تحقق خواهد یافت و از سوی دیگر برای شخص هم دارای اهمیت که در کجای این پازل قیام قرار می گیرد. جزو موافقین یا مخالفین و یا بی تفاوت ها، و یا جزو منتقدین و یا مؤیدین و همکاران... .

برپایی حکومت عدل الهی در گستره جهان، نیاز به شرائط و موقعیت هایی است. شناخت این موضوع که فرد فرد انسان ها در تحقق آن شرائط و موقعیت ها چه نقشی را می توانند ایفاء کنند و چه جایگاهی برای خودشان قائل هستند از نکاتی است که معرفت و شناخت را از یک سو و نقش آفرینی در آینده بشریت از سوی دیگری برای شخص و اجتماع به ارمغان خواهد آورد.

آنچه که در پیش رو دارید محورها و سرفصل های کلی مهدوی پژوهی است که همراه با کتابشناسی  (به صورت اجمالی) عرضه شده است.

 

دریاکناری

۲۰/۱۱/۸۷

 

  

1- اصالت مهدویت

 

1- اصالت مهدویت از نظر عقل و منطق و امکان آن

2- اصالت مهدویت از نظر فطرت و تکوین و خلقت

3- اصالت مهدویت مبتنی بر آیات و قرآن

4- اصالت مهدویت مبتنی بر احادیث ائمه و پیامبر

1- از طریق خاصه    2- از طریق عامه     3- مشترکات

5- اصالت مهدویت از جهت اجماع مسلمانان

6- اصالت مهدویت در کتب آسمانی

7- اصالت مهدویت در فرق و مکاتب غیرالهی

8- اصالت مهدویت از جهت الزام حجت و هادی الهی

9- اصالت از جهت معجزات و کرامات

10- اصالت مهدویت از جهت نقش آن در عمل و تمام کننده انقلاب اسلام (نقش مهدویت)

11- اصالت مهدویت در رجال برجسته حکمت و فلسفه

12- اصالت مهدویت در کتب اهل سنت (اعتقاد ایشان)

13- اصالت مهدویت در سوء استفاده های متمهدیان و مصلحان دروغین

14- اصالت مهدویت از نظر الزام وجود رهبر در میان اقوام

15- اصالت مهدویت شبهات و پاسخها

 

 

2- صفات و نشانه های آن حضرت

 

1- نامها و کنیه های آن حضرت وجه تسمیه ایشان در بین نامها

2- نشانه های ظاهری حضرت (سیما و اندام)

3- آنچه از صفات از ائمه(س) به ارث برده است.

4- آنچه از پیامبر به ارث برده است.

5- سنت های انبیاء گذشته درحضرتش

6- روش زندگی کردن آن بزرگوار

1) اماکن منسوب به آن حضرت

2) اولاد و اعقاب آن حضرت

3) حالات او و سیره او در زندگی

7- آنچه نشانه از انبیاء وائمه مانده و اکنون با وی می باشد.

8- شباهت

 

 

3 – طول عمر

 

1- امکان طول عمر از نظر عقلی

2- معمرین تاریخ و شرح حال آنها

3- طول عمر در قرآن

4- طول در روایات

5- امکان طول عمر از نظر علمی

6- آنچه در باب خضر و وادی ظلمات و طول عمر او وارد شده است.

7- شبهات

 

 

4- غیبت

 

1- غیبت در انبیاء

2- غیبت در ائمه

3- فلسفه غیبت و علل آن

4- فوائد غیبت

      1) فوائد غیبت برای مرم

      2) فوائد غیبت و امام(ع)

5- فائده امام غائب

6- امام زمان دو غیبت دارد

7- چگونگی آماده شدن شیعیان برای پذیرش غیبت

8- سیری در کتابهای غیبت قبل از تولد امام(ع)

9- سیری در کتابهای غیبت بعد از تولد امام(ع)

10- غیبت امام و موعود آخر الزمان در ادیان و مکاتب

11- رهبری و شکل آن در غیبت

12- حکومت اسلامی و شکل آن در غیبت

13- نص خدایتعالی در مورد غیبت

14- روایات در ضمیمه غیبت

      1) طرق عامه

      2) طرق خاصه

      3) مشترکات

 

15- غیبت و طول مدت آن

16- ظهور و حضور در عین غیبت (نسبی بودن غیبت و حضور)

17- شبهات

 

 

5- تاریخ غیبت صغری (قبل از تولد و تولد آن حضرت و اوضاع آن موقع)

 

1- تاریخ عصر عسکریین

2- جنایات متوکل به علویان

3- کنترل شدی ائمه

4- نهضت های آن عصر از جانب علویان

5- تاریخچه امام هادی

      1) خط مشی در مقابل و گونه مبارزه منفی

      2) احتجاب امام در میان حکومتیان و در میان مردم

      3) فعالیت امام در مدینه

      4) حفظ اصحاب از هضم شدن در دستگاه حکومتی

      5) موقعیت امام و خلفا در برابر یکدیگر

      6) فعالیتهای علمی آن بزرگوار و زمینه سازی محیط

      7) گونه شهادت آن امام

6- تاریخچه امام حسن عسکری

      1) موقعیت امام در برابر حکومت معتمد و معتمد در برابر امام

      2) امام در جریان صاحب رنج

      3) امام در برابر توده مردم و زندان بانها

      4) موقعیت امام زمان و اصحاب

      5) ایجاد غیبت نسبی و شروع باب و خلاء و زمینه سازی برای غیبت

      6) وصیتنامه آن حضرت و علل اختفای نام ولی عصر در آن

      7) شهادت امام

7- مادر ولی عصر(ع)

      1) نام ها و خصلت های برجسته آن بانو

      2) سیری در انصاب و اجداد آن مطهره

      3) شرح حال آن بانو از قصر قیصر تا خانه امام هادی(ع)

      4) برخورد با امام هادی 2 سال اقامت در خانه امام و تعلیم اسلام

      5) ازدواج آن بانو با امام حسن عسکری(ع)

      6) سرانجام آن بانو

8- شرح حال مختصری از عمه آن حضرت (حضرت حکیمه خاتون خواهر امام هادی) و بررسی احادیث روایت شده از ایشان

9- تولد آن حضرت

      1) تاریخ تولد

      2) در اثبات تولد آن حضرت از شواهد تاریخی

      3) وقایع اتفاق افتاده به هنگام تولد و بشارت قبلی

      4) اخبار تولد از اهل سنت

10- چگونگی رشد امام تا آغاز امام شدن آن بزرگوار

11- اما م و جعفر کذاب و شرحی از جعفر و سرانجام او

12- امام و خلفای عصر غیبت صغری

13- نواب اربعه و شخصیت ایشان و تاریخچه ای مختصر از شرح حال آنها

      1) عثمان بن سعید  رضی ا... عنه

      2) محمد بن عثمان بن سعید رضی ا...عنه

      3) حسین بن روح رضی ا... عنه

      4) علی بن محمد سیمری رضی ا... عنه

14- شبهات

 

 

6- انتظار

 

1- معنی و مفهوم انتظار

      1) حقیقت انتظار در ادعیه و زیارات

      2) انتظار تعادل بین خمودی و تعجیل

      3) انتظار تجلی گاه امید انسان

      4) دید کلی به انتظار (انتظار سازنده و مخرب)

2- فضیلت انسان در قرآن

3- فضیلت انسان از لسان روایات

4- انتظار امتحان الهی برای امام و مردم

5- منتظران و شرائط ایشان و درجات کامل آن

6- انتظار در تاریخ خلقت

      1) از زبان قرآن

      2) از طریق روایات

      3) شواهد تاریخی در مکتب تشیع

      4) شواهد تاریخ در اهل تسنن

7- منتظر بودن به معنای یک تکلیف

8- انتظار و ادیان

9- شبهات

 

 

7- باریافتگان و روابط رجال شیعه با امام

 

1- از تولد تا امامت

      1) خواص مردم

      2) عوام

2- در غیبت صغری

      1) خواص

      2) عوام

3- در غیبت کبری

      1) خواص

      2) عوام

4- دائم الحضوران

5- باریافتگان از اهل جن

6- شبهات

 

 

8- توقعیات و احادیث

 

1- توقعیات به نواب در زمان غیبت صغری

2- توقعیات با واسطه غیبت (انشاء حضرت و دست خط دیگری)

3- توقیعات بدون واسطه در غیبت صغری

4- توقیعات با واسطه در غیبت کبری

5- توقیعات بدون واسطه در غیبت کبری

6- احادیث

      1) خبر واحد

      2) متواتر

7- شبهات

 

9- ادعیه و زیارات 

 

1- ادعیه ای که از معصوم رسید که باید در ایام غیبت امام خواند (معصومین قبلی)

2- ادعیه که از ناحیه خود حضرت صادر شده

3- زیاراتی که از معصومین رسیده نسبت به حضرتش

4- زیاراتی که از ناحیه مقدس حضرتش رسیده است

      1) در مورد وجود مقدسش

      2) در مورد دیگر ائمه

5- تفسیر زیارات و ادعیه

6- در اسناد ادعیه و زیارات

 

 

10- مهدی در ادبیات

 

1- در مدح او

2- در شکوه به او

3- در فراغ او و دوریش

4- در توصیف اصل و نسبش

5- در وصف خودش

 

 

11- مهدی نمایان

 

1- مهدی نمایان یا مهدی گرفته شدگان قبل از تولد

2- مهدی نمایان در غیبت صغری

3- مهدی نمایان غیبت کبری

4- مهدی صفتی و اهل سنت در این مسئله

5- شبهات

 

 

12- علائم ظهور

 

1- آیا علائم قبل از ظهور قطعی است با بدائی؟

2- علائم قبل از ظهور

      1) خروج رجال

      2) خروج سفیانی

      3) حکومت سید حسنی

      4) صیحه

      5) بصره و فرو رفتن آن در آب

      6) ظهور ستاره

      7) سرخی آسمان

      8) بسته شدن راه مکه

      9) ماه گرفتگی غیر از شب بدر

3- وضعیت جامعه قبل از ظهور

4- شبهات

 

 

13- کارنامه قیام

 

1- شرائط ظهور و قیام آن بزرگوار

2- ظهور وقت معین ندارد

3- یاران اولیه امام

4- صفات یاران امام

5- چگونگی آغاز قیام آن حضرت

6- چگونگی جمع شدن یاران آن بزرگوار

7- ظهور از لسان روایات

8- ظهور از لسان قرآن

9- اهل سنت و ظهور

10- سلاح آن حضرت و وسائ آن بزرگوار که با آنها غلبه می کند.

11- شبهات

 

 

14- تاریخ ما بعد از ظهور

 

1- شیوه حکومتش در اقتدار با اجدادش و فرق حکومت او با ائمه قبل

2- در سیاست او

3- در قضاوت او

4- در علمی که با خویشتن می آورد.

5- در آنچه زمین و آسمان در این هنگام از خود نشان می دهند

6- وضع معنوی مردم

7- وضع اقتصادی مردم

8- معجزات آن بزرگوار

9- کفار و منافقین در زمان

10- وضع شهرها و پایتخت او در حکومت

11- در این که حضرتش مانند اجدادش شهید می شود.

12- شبهات

 

 

15- رجعت

 

1- علم رجعت چیست؟

2- رجعت از زبان قرآن

3- رجعت از لسان روایات

4- مرجوعین

      1) افراد پاک (غیر از ائمه و انبیاء)

      2) افراد ناپاک

5- پیامبر یا امامی که رجعت می کند.

6- وقایع اتفاقی در رجعت

7- شبهات

 

 

16- وظائف شیعیان

 

1- تکالیف انسان نسبت به مقام امامت و حقوق امام

2- تکالیف شیعیان نسبت به شخص ایشان

      1) تکالیف خواص

      2) تکالیف عوام

               1) آنهایی که بتواتر در تکلیف بودنش تصریح شده

               2) آنها که ذکر بتواتر موضوعات قبل نیست

3- بحثی در نسبی بودن تکالیف نسبت به آن حضرت

4- شبهات


 

 

کتاب شناسی مهدویت

 

 

 

لزوم و اهمیت شناخت امام زمان(عج)

 

1-  کافی ج 1، کلینی ترجمه کمره ای

2- کافی ج2، کلینی ترجمه کمره ای

3- کمال الدین(عربی) شیخ صدوق

4- کتاب الغیبه، نعمانی

5- بحار الانوار، علامه مجلسی

 

اصالت مهدویت، لزوم امامت

 

1- لزوم رهبر، 2- حجت، امکان اشرف – عبد کامل و وساطت فیض، 3- رافع اختلافات

1- پیروزی حتمی، مهندس بازرگان

2- دانشمندان عامه و مهدی موعود، علی دوانی

3- ادیان و مهدویت، محمد بهشتی

4- نوید امن و امان، لطف الله صافی

5- دادگستر جهان، ابراهیم امینی

6- آخرین تحول، هیئت قائمیه

7- همه در انتظار اویند، حسن سعید

8- موعود جهانی، موسی زنجانی

9- امام مهدی حماسه ای از نور، محمد باقر صدر

10- ترجمه کتاب المهدی، صدرالدین صدر

11- بشارت عهدین، دکتر محمد صادقی

12- نجم الثاقب، میرزا حسین طبرسی نوری

13- مصلح جهان و مهدی صاحب الزمان، محمد جواد نجفی

 

14- اصول کافی ج2، کلینی، ترجمه کمره ای

15- اصول کافی ج 2، کلینی، ترجمه مصطفوی

16- اثبات الهداء ج 6، حرعاملی

17- اثبات الهداء ج 6، حر عاملی

18- تحفه قدسی در علائم ظهور مهدی، شیخ طبرسی

19- مهدی موعود، علامه مجلسی، ترجمه دوانی

20- کفایه الموحدین ج 2، اسماعیل طبرسی نوری

21- رهبری امت، جعفر سبحانی

22- کمال الدین و تمام النعمه، شیخ صدوق

23- منتخب الاثر، صافی گلپایگانی

24- کتاب الغیبه، نعمانی

25- فی انتظار الامام، عبدالهادی فضلی

26- منتهی االمال ج2، شیخ عباس قمی

27- احقاق الحق و ازهاق الباطل، شوشتری

28- دلائل الصدق ج 2، مظفر

29- تلخیص الشافی ج 1، شیخ طوسی

30- بحارالنوار ج 23، علامه مجلسی

31- اصول کافی ج1، کلینی، ترجمه کمره ای

 

 

 

غیبت

امکان غیبت – اخبار معصومین- فرق اسلامی غیر شیعه و این مسئله – طریق

اعتقاد به امام غائب – مفهوم واقعی غیت – فایده امام غائب و سازندگی در دوران غیبت

 

1- آخرین تحول، هیئت قائمیه

2- نشانی از خورشید

3- همه در انتظار اویند، حسن سعید

4- نوید امن وامان، لطف الله صافی

5- دادگستر جهان، ابراهیم امینی

6- سخنی چند در غیبت امام زمان، صالحی آذری

7- ترجمه کتاب المهدی، صدرالدین صدر

8- تحفه قدسی در علائم ظهور مهدی، شیخ طوسی

9- بیان الفرقانج5، شیخ مجتبی قزوینی

10- مهدی موعود، علامه مجلسی، ترجمه دوانی

11- مصلح جهان و مهدی صاحب الزمان، محمد جواد نجفی

12- امام مهدی حماسه ای از نور، محمد باقر صدر

13- پیروزی حتمی، مهندس بازرگان

14- شیعه و مهدویت، حبیب الله مزروقی شمیرانی

15- کافی ج 2، کلینی، ترجمه مصطفوی

16- منتخب الاثر، صافی گلپایگانی

17- کمال الدین(عربی)، شیخ صدوق

18- تاریخ الغیبه الکبری، محمد صدر

19- الفصول المختار من العیون و المحاسن، شیخ مفید

20- تلخیص الشافی ج 4، شیخ طوسی

21- تلخیص الشافیج 1، شیخ طوسی

 

 

تاریخ غیبت صغری

از تولد تا امامت، از امامت تا غیبت

 

1- دادگستر جهان، ابراهیم امینی

2- جهان گشای عادل، جمال الدین دین پرور

3- نوید امن و امان، صافی

4- مصلح جهان و مهدی صاحب الزمان، محمد جواد نجفی

5- امام مهدی و نگرش به غیبت صغری، محمد صدر

6- تحفه قدسی در علائم ظهور، شیخ طوسی

7- مهدی موعود، علامه مجلسی، ترجمه دوانی

8- نجم الثاقب، محدث نوری

9- کفایه الموحدین ج 2، اسماعیل طبرسی

10- اصول کافی ج2، کلینی، ترجمه مصطفی

11- منتخب الاثر، صافی

12- کمال الدین(عربی)، شیخ صدوق

13- منتهی الامالج 2، شیخ عباس قمی

 

طول عمر

امکان عقلی – زمینه های علمی مبحث – قرآن و طول عمر – مصادیق معمرین و حکمت عمر طولانی

 

1- نوید، صندوق پستی 2223

2- شگفتی در چیست، صندوق پستی 2223

3- امام مهدی حماسه ای از نور، محمد باقر صدر

4- دادگستر جهان، ابراهیم امینی

5- نوید امن و امان، صافی

6- منتظر جهان و راز طول عمر، علم الهدی

7- المهدی(ترجمه)، صدرالدین صدر

8- مهدی موعود، علامه مجلسی، ترجمه دوانی

9- جهان گشای عادل، جمال الدین پرور.

10- شیعه و مسئله مهدویت، مزروقی شمیرانی.

11- مصلح جهان و مهدی صاحب الزمان، محمد جواد نجفی.

12- موعود جهانی، آیت الله شمیرانی.

13- کفایه الموحدین ج 2، اسماعیل طبرسی.

14- همه در انتظار اویند، حسن سعید.

15- تحفه قدسی در علائم ظهور، شیخ طوسی.

16- کمال الدین وتمام النعمه، شیخ صدوق.

17- مشکلات مذهبی روز، عبدالکریم هاشمی نژاد.

 

نقش و سیمای امام

خصوصیات اخلاقی حضرت ـ دستگیری از شیعیان ـ حفظ کیان تشیع

 

1-   المهدی(ترجمه)، صدرالدین صدر

2-   کتاب الغیبه، نعمانی

3-   متخب الاثر، لطف الله صافی

4-   تاریخ الغیبه الکبری، محمد صدر

5-   اصول کافی ج 1، کلینی، ترجمه کمره ای

 

 

امید و انتظار

فلسفه تاریخ ـ فضیلت انتظار ـ امید به آینده

 

1-   حکومت جهانی واحد، مهندس بازرگان

2-   آخرین تحول، هیئت قائمیه

3-   گامی به سوی آینده، فضل الله صلواتی

4-   آینده بشریت از نظر مکتب ما، آیت الله طالقانی.

5-   افق روشن، آینده امید انگیز، آیت الله طالقانی.

6-   امید و انتظار (حرکت و تحول)،محمد تقی جعفری.

7-   انتظار مکتب اعتراض، دکتر علی شریعتی.

8-   پایان شب سیه.

9-   دادگستر جهان، ابراهیم امینی.

10-در فجر ساحل، محمد حکیمی.

11- قیام و انقلاب مهدی(عج)، مرتضی مطهری.

12- پیروزی حتمی، مهندس بازرگان.

13- مسئله انتظار، ناصر مکارم.

14- انتظار عامل مقاومت و حرکت، لطف الله صافی.

15- تشیع و انتظار،تقی خلجی.

16- آیا بشر آینده ای دارد، برتراندراسل.

17- منتخب الاثر، لطف الله صافی.

18- تکتاب الغیبه، نعمانی.

19- کمال الدین و تمام النعمه، شیخ صدوق.

20- فی انتظار الامام، عبدالهادی فضلی.

21- متهی الامال ج 2، شیخ عباس قمی.

22- مشکلات مذهبی روز، عبدالکریم هاشمی نژاد.

 

 

وظایف شیعه در زمان غیبت

لزوم ولایت ـ آماده کردن شرایط ظهور

 

1-   جهان گشای عادل، جمال الدین دین پرور

2-    نجم الثاقب، محدث نوری.

3-   آخرین تحول، هیئت قائمیه.

4-   تکالیف الامام فی غیبه الامام، صدرالاسلام همدانی.

5-   وظائف الامام فی زمن غیبته الامام، محمد تقی موسی اصفهانی.

6-   تحفه قدسی در علائم ظهور، شیخ طوسی

7-   اصول کافی، ج 2، کلینی، ترجمه مصطفوی.

8-   اصول کافی، ج 1، کلینی، ترجمه کمره ای.

9-   منتخب الاثر، صافی.

10- کمال الدین (عربی)، شیخ صدوق.

11- کتاب الغیبه، نعمانی.

12- تاریخ الغیبه الکبری، محمد صدر.

13- منتهی الامال، ج 2، شیخ عباس قمی.

 

 

دعا در زمان غیبت

1-   منتخب الاثر، صافی.

2-   مکیال المکارم، محمد تقی موسوی اصفهانی.

3-   مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی.

4-   منتهی الامال، ج 2، شیخ عباس قمی.

 

 

 

بازیافتگان به خدمت امام

 

1-   اسرار و فواید وجود حضرت ولی عصر در زمان غیبت، سید اسماعیل رسول زاده.

2-   کفایه الموحدین، ج 2، طبرسی.

3-   مهدی موعود، مجلسی، دوانی.

4-   منتخب الاثر، صافی.

5-   نجم الثاقب، محدث نوری.

6-   منتهی الامال، ج 2، شیخ عباس قمی.

 

توقیعات امام مهدی(عج)

 

1-   تحفه قدسی در علائم ظهور، شیخ طوسی.

2-   احتجاج، طبرسی.

3-   کمال الدین(عربی)، شیخ صدوق.

4-   بحارالانوار، ج 53، علامه مجلسی.

 

 

 

یاران امام (در غیبت و ظهور)

 

1-   ترجمه المهدی، صدرالدین صدر.

2-   کفایه الموحدین، ج 2، اسماعیل طبرسی.

3-   الغیبه، صافی.

4-   منتخب الاثر، نعمانی.

 

 

 

مرجعیت

 

1-   به سوی نور، صندوق پستی 2223.

2-   تحفه قدسی در علائم ظهور، شیخ طوسی.

3-   کفایه الموحدین، ج 2، اسماعیل طبرسیو

4-    فی انتظار الامام، عبدالهادی فضلی.

5-   تلخیص الشافی، ج 4، شیخ طوسی.

 

 

علائم و شرایط ظهور

 

1-   دادگستری جهان، ابراهیم امینی.

2-   مصلح جهان و مهدی صاحب الزمان، محمد جواد نجفی.

3-   ترجمه کتاب المهدی، صدرالدین صدر.

4-   تحفه قدسی در علائم ظهور، شیخ طوسی.

5-   الملاحم، سید بن طاووس.

6-   مهدی موعود، مجلسی، دولتی.

7-   کفایه الموحدین، ج 2، اسماعیل طبرسی.

8-   تاریخ الغیبه الکبری، محمد صدر.

9-   منتخب الاثر، صافی.

10-کتاب الغیبه، نعمانی.

11- کمال الدین(عربی)، شیخ صدوق.

12- منتهی الامال، شیخ عباس قمی.

 

 

 

 

قیام و حکومت مهدی(عج)

کیفیت قیام ـ حکومت مهدی ـ وضع اقتصادی، فرهنگی، تدین و ایمان حقوقی و قانونی

 

1-   حکومت جهانی واحد، مهندس بازرگان.

2-   تشیع و انتظار، محمد تقی خلجی.

3-   آخرین تحول، هیئت قائمیه.

4-   دادگستری جهان، ابراهیم امینی.

5-   مصلح جهان و مهدی صاحب الزمان، محمد جواد نجفی.

6-   تمدن در عصر مهدی موعود.

7-   مهدی موعود، مجلسی، دوانی.

8-   ترجمه المهدی، صدرالدین صدر.

9-   تحفه قدسی در علائم ظهور، شیخ طوسی.

10- کفایه الموحدین، ج 2، اسماعیل طبرسی.

11- منتخب الاثر، صافی.

12- کتاب الغیبه، نعمانی.

13- فی انتظار الامام، عبدالهای فضلی.

14- مشکلات مذهبی روز، عبدالکریم هاشمی نژاد.

 

 

متمهدیان و منسوبین به مهدویت

1-   نوید امن و امان، صافی.

2-   ادیان و مهدویت، محمد بهشتی.

3-   مهدی موعود، مجلسی، دوانی.

4-   تحفه قدسی در علائم ظهور، شیخ طوسی.

5-   اصول کافی، ج 2، کلینی، مصطوفی

6-   کتاب الغیبه، نعمانی.

7-   کمال الدین (عربی)، شیخ صدوق.

8-   تلخیص الشافی، ج 4، شیخ طوسی.



1ـ شرح مقاصد تفتازانی، ج 5، ص 239.

2ـ قیام و انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفه تاریخ، شهید مطهری، ص 57.

 

+ نوشته شده در  جمعه 16 اسفند1387ساعت 18:56  توسط دریاکناری  | 

 نسل بیدار

 

«سید جمال الدین اسد آبادی»

 

مقاله برتر در همایش هم اندیشی علما شیعه و اهل سنت لار - سال ۸۷

 

مقدمه

از آسمان ندا آمد كه «وَ اعتَصَمُوا بِحَبلِ اللهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا»[1] (همگي به ريسمان الهي چنگ زنيد و متفرق نشويد) بداهت عقل و نقل، بر اين نكته تصريح دارد كه اتحاد، ممدوح و وظيفه انساني ـ ايماني؛ و اختلاف، مذموم و موردِ اجتنابِ انسانِ حكيم و عاقل است. عقل؛ حسنِ اتحاد و قبحِ اختلاف را درك مي كند و نقل، آن درك را تأييد مي نمايد. آن جايي كه خداوند مي فرمايد:

«وَ اطيعوا الله و رسوله و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ريحكم و اصبروا ان الله مع الصابرين»[2]

(و همه پيرو فرمان خدا و رسول باشيد و هرگز راه اختلاف و تنازع را نپوييد كه در اثر تفرقه، قدرت و عظمت شما نابود خواهد شد. بلكه همه بايد يكدل پايدار و صبور باشيد كه خدا با صابران است.)

دشمنانِ اسلام و مسلمين به خوبي واقفند كه اتحاد مسلمین، كارگرترين سلاح مقابله استكبار و استعمار است. در نتيجه تلاش كردند تا در ميان مسلمانان اختلاف بيندازند. آن هم انواع اختلاف؛ اختلافِ سرزمين؛ كشمير، بين هند و پاكستان؛ مزارع شبعا، بين لبنان و سوريه و... اختلافِ فكري و عقيدتي بين فرق و مذاهب اسلامي... .

زماني كار گزاران استعمارِ پير مي گفتند كه اختلاف بينداز و حكومت كن. اما امروز مايكل برانت معاون سياسي سازمان سيا در كتاب «نقشه هایي براي جداي مكاتب الهي» مي گويد: اختلاف بينداز و نابود كن.

آن روزي كه دشمن مسلمانان كمرِ همتِ شعله ور سازي اختلافِ ميان مسلمانان را بست و با تشكیل و حمايت برخي از فرق و مذاهب ، اختلاف مذاهب را تشديد كرد؛ «نسلي بيدار» استراتژي دشمن را فهميد و در صدد اتحاد مسلمين بر آمد.

نسل بيدار (كه مناديان تقريب بين مذاهب بودند) از تفرق و تشتت و كنيه ها و دشمنی ها و بدبيني هاي حاكم بر جامعه اسلامي رنج مي بردند. آنها پیوسته در فكر اصلاح و يافتن راهي جهت رفع ناهمگوني ها و چالش هاي پيش روي جهان اسلام بودند.

سيد جمال الدين اسد آبادي در مسير اتحاد ميان مسلمانان؛ كشورهاي مختلف اسلامي و غیر اسلامی را در نوردید. و از جایی به جای دیگر می رفت. او از تلاش خود باز نمی ایستاد و در همين راستا خطرات بزرگي را به جان خريد.

آيت الله بروجردي در شرايط اختناق طاغوتي و حاكميت انديشه هاي غربي و در شرائطي كه بسياري از روشنفكرانِ جوامع اسلامي خود را در برابر انديشه غرب و بالاخص استعمار پير انگستان حقير مي ديدند. نمايندگان جوان و فاضل و دل زنده مانند شهيد دكتر بهشتي را به دورترين نشاط اعزام مي كرد و در تأسيس دار التقريب مصر مشاركت مي نمود و با نامه نگاري و مكاتبه هماهنگي هايي با مراكز مهم فرهنگي آن زمان از قبيل دانشگاه الازهر ايجاد مي كرد.

شهامت شيخ بزرگ اهل تسنن ـ شيخ شلتوت ـ در پشت سرگذشن تعصبات و در نورديدن ديوارهاي بلند بدبيني و بي اعتمادي در اعلام فتواي تاريخ خود در جهت صحت عمل به فقه تشيع نمونه دیگري از قدرت اقدام و جسارت اين بزرگ مردان است.

و سرآمد تمام نسل بيدار؛ امام خميني رحمه الله عليه بود كه با نگاه تقريبي خود گام بلندي در تحقق بخشيدن به اتحاد مسلمین در نظام مقدس جمهوری اسلامی که سی سال از شکوفایی اش می گذرد برداشت و هم اكنون تمام معظم رهبري با صلابت راه امام را ادامه مي دهد و از زمرهء نسل بيدار است و خواهان كنار گذاشتن اختلافات مسلمين و ايجاد همدلي و اتحاد مسلمانان است.

سيد جمال الدين اسد آبادي، محمد عبده، نواب صفوي، اقبال لاهوري، علامه محمد تقي قمي (موسس دارالتقريب مصر) آيت الله بروجردي، محمد علي جناح، عبدالرحمن كواكبی، شيخ شلتوت... همگي از نسل بيدارند. نسلي كه خسته و دلزده از كينه ها و دشمني ها و نقارهاي ميان مسلمان است.

نسل بيدار، نسل بيدار می خواهد. نسل هشيار مي طلبد. تا مسير پيموده شده و هموار شده توسط آنان را بپيمايد و لحظه به لحظه بر اتحاد مسلمين بيفزايد. و بر نداي رهبر معظم انقلاب لبيك گويد. لذا بر همه ماست كه از نسل بيدار اين عصر باشيم.

 

ان شاالله

 

 

  


 

زندگي نامه سيد جمال الدين اسد آبادي

 

سيد جمال الدين در شعبان سال 1254 هجري قمري در روستاي اسد آباد همدان به دنيا آمد. در سال 1264 قمري در10 سالگي به اتفاق پدر به قزوين مي رود و مدت دو سال به تحصيل علوم مي پردازد. در ابتداي سال 1266 قمري در تهران با آقاي سيد محمد صادق طباطبايي آشنا مي شود. و به دست ايشان در سنين 11 تا 12 سالگي لباس روحانيت مي پوشيد.[3]

در همان سال به عتبات عاليات مي رود و به حضور شيخ مرتضي انصاري مي رسد و مدت چهار سال در خدمت شيخ مرتضی تحصيل مي كند. همين كه شيخ انصاري متوجه حدت و جودت ذهن سيد جمال الدين مخارج سيد را خود، متكفل گرديد.[4]

سيد جمال الدين تقريبا در آغاز 17 سالگي ، به بوشهر و از آن جا به هندوستان سفر مي كند و طي اقامت يك سال و چند ماهه خود در آنجا؛ علوم و رياضي جديد را فرا مي گيرد و در اواخر سال 1273 قمري يا اوايل سال 1274 قمري به مكه، كربلا و نجف مي رود و در اواخر سال 1276 قمري يا اوايل سال 1277 قمري براي اولين بار به ايران سفر مي كند.[5] او در سال 1278 قمري وارد كابل مي شود و پس از چهار سال اقامت در افغانستان، از آنجا خارج شده و بار ديگر در سال 1284 هجري قمري وارد كابل و يك سال بعد رهسپار هند مي شود. در آن ايام کابل يكي از لانه هاي استعمار شده بود.

سيد جمال الدين در اواخر سال 1285 قمري براي اولين بار وارد مصر، دومین لانه استعمار  شده و پس از چهل روز اقامت در آنجا در سال 1286 قمري وارد استانبول مي شود.[6]

پس از اين كه علتی براي اخراج سيد جمال الدين در استانبول فراهم گردید اواخر همان سال از آنجا حركت كرده و در محرم 1287 هجري قمري وارد مصر مي شود وي پس از حدود نه سال اقامت در آنجا با اخراج و تبعيد در سال 1296 قمري به جده رفته و از آنجا به هندوستان مي رود و در حيدر آباد مشغول فعاليت فرهنگي و سياسي مي شود. تا اين كه با تحريك و دستور حكومت انگلستان در زمان قيام «عرابي پاشا» در مصر، سيد جمال الدين از هند خارج مي شود و به لندن و سپس به پاریس مي رود.[7]

و در آنجا مجله «عروه الوثقي» را منتشر مي كند. با دعوت بلنت، در شوال 1302 قمري ( جولاي 1885 ميلادی) مجدداً وارد لندن شده و به اتفاق بلنت با چرچيل ملاقات مي كند.[8]

سيد جمال الدين در سومين سفرش به ايران، در شعبان 1303 وارد بوشهر مي شود و بعد به تهران آمده و به منزل حاجي امین الضرب مي رود. يك سال بعد عازم روسيه شده و در حدود دو سال در پیترزبورگ مي ماند.[9]

در ژوئيه 1889 ميلادي (ذيعقده 1306 قمري) تذكره خود را ويزا كرده و به آلمان مي رود و در مونيخ با ناصر الدين شاه قاجار ملاقات مي كند. در اين ديدار ناصر الدين شاه از وي تقاضا مي كند به ايران بيايد و قانون بنويسد.[10] پيرو مذاكرات با امين السطان و شاه، رسماً و به طور ديپلماتيك مامور مذاكره با مقامات روسيه مي شود و در حدود محرم سال 1307 قمري به مسكو و پيترزبورگ مي رود. پس از چند روز، طي چهارمين و آخرين سفرش به ايران به تهران می آيد كه با توطئه امين السطان و درباريان مواجه مي شود و شاه دستور تبعيدش را مي دهد ولي سيد جمال الدين به حضرت عبدالعظيم مي رود و بست می نشیند و پس از چند ماه فعاليت شديد عليه شاه و استبداد داخلي، عمال شاه او را به وضع فجيعي از بست بيرون مي كشند و در ماه جمادي الاولي 1308 قمري حركتش مي دهند. سيد جمال الدين به خانقين و بغداد و از آنجا به بصره مي رود و در اوايل سال 1309 قمري وارد لندن مي شود.[11] وي اواخر سال 1309 يا اوايل 1310 قمري به استانبول عزيمت مي كند كه اين سفر آخرين مسافرت سيد جمال الدين به استانبول يا همان سفري است كه به مرگش ختم مي شود. سيد جمال الدين اسد آبادي در سال 1314 رحلت مي نمايد.[12]


 

 

انديشه سيد جمال الدين

 

نخستين نداي اتحاد اسلامی را در عصر جديد توسط سيد جمال الدين سر داده شد. او پس از هجرت به سرزمين هاي اسلامي و اروپايي به اين باور رسيد كه مسلمانان براي نجات از انحطاط و سقوط و تيره روزي و نيل به ترقي و سعادت و بهروزي و به ويژه مقامت در برابر تهاجم بي امان استعمار اروپايي چاره اي جز همبستگي ندارند.

شهيد مطهري در كتاب «بررسي اجمالي نهضت هاي اسلامي در صد ساله اخير» مي نويسد:

«دو منظور او از اتحاد اسلامي، اتحادِ مذهبي كه امري غير عملي بود، نبود. منظور، اتحاد جبهه اي و سياسي بود. یعني تشكيل صف واحد در مقابل دشمن غارتگر...»[13]

سيد جمال الدين همگرایي مسلمانان را پيش از آن كه يك ضرورت سياسي براي حفظ كيان مسلمانان بداند آن را يك فرضيه ديني و از آموزه هاي مهم قرآن می دانست.

 

او سه عامل را براي تحقق اتحاد ديني و سیاسي ضروري مي دانست.

1. احساس مشترك نسبت به خطر

2. شناخت ابزار دفاع

3. اتفاق نظر به هنگام عمل

 

سيد جمال الدين براي تحقق انديشه ناب خود از هيچ كوششي دريغ نكرد. تحريك احساسات مذهبي، يادآوري آموز هاي ديني، پرهيز از تحريك پيروان مذهب اسلامي برانگيختن غيرت ديني و تشكيل جبهه اتحاد اسلامي در امپراطوري عثماني محور فعاليت هاي علمي و عملي او قرار گرفته بود. تا انديشه و منويات خير خواهانه اش در مورد جهان اسلام تحقق يابد.[14]

 

 

اصول و اهداف اتحاد اسلامي سيد جمال الدين

 

سيد جمال الدين براي اتحاد اسلامي اصول و اهدافي را طراحي كرد كه به برخي از آنها اشاره مي كنيم.

 

1ـ اتحاد مسلمین هر مملكتي براي اصلاح نظام سياسي ـ  اجتماعي كشور خويش

 

زيرا با نظام شايسته و مستقل نباشد و رهبري صالح، شجاع و غيرتمند بر مملكت حاكم نشود، کار جامعه اسلامی سامان نمی پذیرد. زیرا نمي توان به حكومتِ دست نشانده بيگانه و رهبران فاسد و ترسو و بي حميت آنان، در برابر تجاوز خارجي مقاومت كرد. از اين رو، اتحادِ مسلمین را براي اصلاح نظام حكومت شان امري ضروري مي شمرد. به همين دليل علماء و مردم ايران و مصر و ساير بلاد را به دخالت در امور سياسي و اصلاح رژيم حاكم دعوت مي كرد او در اين راه رنج ها و مرارت هاي بسياري برد.

 

 

 

             دعوت علماء به همگرايي اسلامي توسط سيد جمال الدين

 

سيد جمال الدين از استانبول نامه اي به حاج ميرزا حسن خليل از مراجع معروف نجف نوشت و از او خواست كه اگر نجف نياز به هر نوع اصلاح دارد به او بنويسيد تا موافقت سلطان عبدالحميد را براي اجراي آن جلب كند.

ميرزا حسن عده اي از بزرگان و علماء را جمع كرد آنان درخواست هاي خود را ارئه كرده و شيخ عبدالحسين صادق آنها را نوشت و براي سيد به استانبول فرستاد. دیگر اين كه سید جمال الدين در دوران اقامت در استانبول ضمن مذاكرات خود با سلطان عبدالحميد درباره حل مشكلات جهان اسلام به اين نتيجه رسيدند كه دول مختلف اسلامي، متحد شوند و همگي تحت فرماندهي مركزيت واحد قرار گيرند. سيد جمال الدين تصميم گرفت به علماي شيعه جهان نامه بنویسد و آنان را به اتحاد دعوت كند. او انجمنی متشكل از 12 نفر از علماء و ادبا  و شيعيان ساكن آستانه را تشكيل داد و ضمن خطابه اي در لزوم اتحاد مسلمانان در برابر هجوم كفر و اتحاد گفت:

«هر كس آشنايي از علماي شيعه ايران و عراق و هند و بلخ و تركستان و عربستان دارد به او نامه بنويسد و او را به پيوستن به جمع ما دعوت كند. اگر علماي شيعه در اين اتحاد اسلامي اتفاق بفرمايند مورد عنايت سلطان قرار خواهند گرفت.»

قريب 400 نامه به اطراف فرستاده شد. پس از شش ماه،200 عريضه از طرف علماي شيعه عرب و عجم براي سيد جمال الدين باز پس آمد سيد جمال الدين آنها را با برخي از هداياي ارسالي به حضور سلطان برد.[15]

پاسخِ مثبت علماي شيعه چنان اهميت يافت كه سلطان از انعكاس منفي آن در ميان علماي متعصب سني واهمه كرد و به سيد جمال الدين گفت:

«چون پاره اي در مذهب تسنن تعصب دارند و به دنبال بهانه اي مي گردند كه مرا به مذهب شيعه متهم سازند بهتر آن است اجراي اين مقصد مقدس را به باب عالي و صدارت عظمي محول سازیم. محرمانه شيخ الاسلام را با خويش همدست و همداستان نماييم.»[16]

پاسخ دويست نفر از علماي ذي نفوذ عراق ، افغانستان، تركستان ، ايران و ... كه در بين آنها كساني همچو حاجي سید ابوطالب زنجاني وجود داشت[17]  گواه بر این است كه سيد جمال الدين به عنوان عاملي دلسوز و مدافع كيان اسلام، مورد توجه حوزه هاي شیعي بوده و علما بر اين باور بوده اند كه سيد جمال الدين مي تواند در مراكز امپراطوري عثماني به دفاع از اسلام بپردازد و از صدمات وارده بر شيعیان از ناحيه ماموران دولت عثماني و جاهلان متعصب جلوگيري كند. اگر سيد جمال الدين روشنفكر مابي مانند ميرزا ملكم بود و يا سابقه حوزوي او براي علماي شيعه شناخته شده نبود دعوت او با استقبال علماء روبرو نمي شد و زمينه هاي نامساعد ارتباط باب عالي و دنياي تشيع مانع از پيدا شدن اعتماد و همكاري شيعیان با دولتمردان عثمانی بود. تنها اعتماد به شخص سيد جمال الدين و عالمان همراه او بود كه يخ هاي موجود در روابط طرفين را ذروب كرد و زمينه دوستي و همكاري علماء شيعه و باب عالي را فراهم آورد.

ناصر الدين شاه به سيد جمال را به عنوان چهره ديني و صاحب نفوذ در بين مردم و مرتبط با عالمان ديني و نه به عنوان روشنفكري مانند ميراز ملكم خان... به ايران دعوت كرد.

سيد جمال الدين شخصیتي جهاني بود و آوازه تفكر و انديشه هاي ناب اسلامي او مرزها را در نورديده و عالمان و سياستمداران را به سوي خود جلب كرده بود. شاه ايران به پندار بهره وري از شهرت جهاني و اصلاحي سيد جمال الدين و استحكام پايه هاي قدرت خود از سيد جمال الدين دعوت كرد تا به ايران بيايد.[18]

اطلاعات گسترده سيد جمال الدين علم و دانش وي؛ رابطه صميمانه اش با علماء؛ نطق گيرا و جذابش... ويژگي هاي بود كه رابطه مردم و حكومت را رنگ ديني می بخشيد و مردم را به رژيم علاقمند مي كرد.[19] ميرزا رضاي كرماني خطاب به كامران ميرزا مي گويد:

«اگر قصد سلطنت داريد. اسباب کار سيد جمال الدين اسد آبادي است كه روي مردم را مي تواند به سوي شما كند.»

 

2. سيد جمال الدين معتقد بود كه مسلمانان يك كشور قدرتمند و بزرگ اسلامي را به عنوان پايگاه مقاومت در برابر بيگانه قرار دهند تا همه بر محور آن به گونه اي متحد، عليه استعمار بسيج شوند.

در نگاه نخست وي اين كشور را دولت سني مذهب عثماني می دانست و از مسلمانان مي خواست آن كشور را پايگاهي براي مبارزات اصلاح طلبانه و ضد استعماري خويش قرار دهند ولي بی كفايتي دولتمردان عثماني او را نااميد كرد تا جايي كه مي گفت:

«اگر سلطان عثماني را فردي عاقل و با كفايت مي يافتم دوست داشتم خليفه كل مسلمانان شود ولي افسوس كه چنين نيست.»

تلاش هاي سيد جمال الدين براي تشكيل مركز خلافت اسلامي در عثماني يا عربستان در راستاي همين ايده بود.[20]

3. سيد جمال الدين نژاد پرستي و قوميت گرايي را آفت بزرگ اتحاد و وحدت مسلمين مي دانست. لذا نه تنها همواره آن را در سخنان خويش محكوم مي كرد بلكه در عمل نيز پايبندي خود را به اين عقيده نشان مي داد.

چنان كه خود را گاه ايراني و زماني افغاني و برخي اوقات حجازی معرفي می كرد. او همان گونه كه در ايران سر و سامان دادن امور و زدودن فساد دستگاه حاكم قاجاريه تلاش مي كرد در مصر، هند، افغانستان و ساير جاها نيز سعي و تلاش مي نمود.

4. سيد جمال الدين تعصباتِ به جاي مسلمانان را كه از آن به «تصلب» تعبير مي شود و در برابر دشمنان خارجي مي باشد به جا؛ اما فرقه گرايي هاي تفرقه آميز آنها را عامل از هم پاشيدگي ضعف و شكست ايشان مي دانست.

از این رو پيروان مذاهب اسلامي را به سعه صدر و تحمل يكديگر فرا مي خواند. گاه كه فرياد هايش را كم اثر مي ديد. سوگمندانه مي گفت:

«انگار مسلمانان با هم متحد شده اند كه متحد نشوند. با آن كه اگر دست اتحاد به هم دهند و نيروهاي خويش را در يك خشم مقدس عليه بيگانگان بسيج كنند بزرگ ترين قدرت ها را از مقاومت باز مي دارند.»[21]

هم چنين سيد جمال مي گفت:

«اگر استعمار بريتانيا (كه ابر قدرت آن روز به شمار مي آمد) يك فيل بزرگ و مسلمانان هر كدام يك پشه باشند اين ميليون ها پشه چنانچه در گوش اين فيل فرياد كنند حداقل گوش او را كر خواهند كرد.»[22]

او خود به فريضه وحدت، نيك عمل مي كرد تا جايي كه گاه خويش را شيعه اثني عشري و گاه سني حنفي مي خواند گرچه در احكام و نظريات به مذهب خود عمل مي كرد. هيچگاه ديگران را به دليل پايبندي به مذاهب ديگر سرزنش نكرد. تأكيد وي بر واژه هايي چون امت محمدي، ولايت اسلاميه، خير و مصلحت عبادالله، نشانگر عمق اعتقاد وي به اتحاد كلمه و پرهيز از تفرقه است.[23]

براي اين منظور او به ايران اسلامي بيش از هر جاي ديگر در جهان اسلام دل بسته بود چنانچه يك بار سيد جمال الدين نوشت:

«از همت ها و انديشه هاي عالي آنان بعيد نيست كه نخستين پيشگامان تجديد وحدت اسلامي و تقويت بنيان هاي ديني بوده باشند همان طور كه در آغاز به نشر علوم و حفظ احكام و كشف اسرار آن پرداختند. و از هيچ وسيله اي در خدمت به دین انور دريغ نكردند.

اي اهل فارس! قهرمانان خود را در علم به ياد آوريد و به آثار خود در اسلام توجه كنيد و شالوده وحدت اسلامي باشید آن طور كه در آغاز آن را حفظ كرديد. شما با گذشته اي كه داريد به تلاش در راه اعاده آن چه كه در عنفوان اسلام دارا بوديد سزاوارتريد. شما با طرح وحدت اسلامي از ديگر ملت هاي مسلمان پيشي بگيريد و اين از گوهرهاي پاكيزه و نيروي اراده شما به دور نيست.»[24]


 

 

اتحاد اسلامي در جهان اسلام

 

در سده اخير نخستین چهره اي كه ضرورت همبستگي ميان مسلمان را احساس نمود و فرياد اتحاد را در برابر استعمارگران بلند كرد. سيد جمال الدين اسد آبادي بود. زيرا در روزگاري مي زيست كه عزت و شوكت و اقتدار مسلمانان نابود شده بود. ثروت و امكانات و منابع آنان به تاراج مي رفت و داخل ممالك اسلامي تنازعات فرقه اي قوت داشت و توان مسلمانان را فرسايش مي داد. سرزمين هاي اسلامي كه روزگاري گلهاي محبت و اتحاد در آنها به بار مي نشست تبديل به شوره زاراني گشته بودند كه جز خس و خار و بدبيني در آنها ديده نمي شود. ابرهاي تيره تفرقه، گرماي اتحاد و همبستگي را از كشتراز سرزمين هاي اسلامي سترده بود سرما و يخبندان تشتت و تنازع را جايگزين تأليف و تعاون ساخته بود. توفان تنازعات تمامي مظاهر آباداني، رشد ، صلاح و شكوفايي را در سراسر ممالك اسلامي در هم كوبيده بود.

اين وضعيت و آشفتگي دروني، دروازه هاي نفوذ ناپذير ممالك اسلامي را به روي بيگانگان آزمند مي گشود. سه كشور ايران، عثماني و مراكش به ظاهر داراي سه حكومت مستقل بودند و بقيه كشورهاي اسلامي مستقيم يا غيرمستقيم تحت سلطه ي استعمار قرار داشتند.

روابط ايران و عثماني تيره بود. و هر يك به دشمن مشترك احساس نزديكي بيشتري مي كرد. مسلمانان هند و روسيه به شدت دردمند و ناراحت و در پي راهي براي نجات و رهايي بودند. در اين اوضاع و شرايط سيد جمال الدين اسد آبادي از ايران برخواست كه تنها راه چاره را اتحاد و همبستگي جهان اسلام در برابر استعمارگران مي دانست نسخه شفا بخشي که متاسفانه كم به آن عمل شد.

سيد جمال الدين در اين باره مي گويد:

«سازمان مغز و انديشه خود را به تشخيص درد اصلي شرق و جستجوي درمان آن اختصاص دادم. دريافتم كه كشنده ترين درد مشرق، جدايي افراد آن از يكديگر و پراكندگي انديشه هاي آنان و اختلاف شان بر سر اتحاد و اتحادشان در اختلاف است. پس در راه وحدت عقيده و بيدار كردن آنان نسبت به خشم غربي كه ايشان را فرا گرفته دست به عمل زدم.»[25]

سيد جمال الدين در مراحل اوليه فعاليت هاي اصلاحي خود در افغانستان، هندوستان، ايران، مصر و عثماني بيشتر متوجه مسائل داخلي هر يك از اين كشورها بود اما به تدريج و با مشاهده پیوند مشكلات و نابساماني هاي مسلمانان با استعمار دريافت كه نجات مسلمانان و اصلاح وضع داخلي آنان پيش از رهايي از قيد و بند استعمارگران غير ممكن است. او با تجربه اي كه در كشورهاي اسلامي اندوخته بود به اين نتيجه رسيده بود كه هرگز نه تلاش و كوشش اصلاح طلبانه در كشورهاي اسلامي با تزوير سياستمداران غربي و ايادي خائن آنان نقش بر آب مي شود و به نتيجه مطلوب نمي رسد بدين جهت مبارزه با استعمار را در رأس برنامه خود قرار داد.

برخي از نويسندگان؛ تاريخ شروع اندیشه اتحاد اسلامي و مبدأ حركت سيد جمال الدين در اين راه را؛ دوران توقف وي در كلكته دانسته اند. و ياد آور شده اند سيد جمال در آنجا به نتیجه نرسيد و با وعده پشتیباني عده اي از مسلمانان روشنفگر هند عازم اروپا شد و با انتشار مجله «عروه الوثقي» اصول اصلاحي خويش به ويژه اتحاد اسلامي را دنبال كرد.[26]

هر چند سيد جمال همزمان با انتشار اين مجله مقالاتي در ساير روزنامه ها مي نوشت و بر اتحاد اسلامي پاي مي فشرد. ولي مهمترين منبع مربوط به آرمان اتحاد اسلامي و ديدگاه ها و پيشنهادات وي در ارتباط با اتحاد، مجله عروه الوثقي است.

سيد جمال الدين در مفهوم اتحاد به صدر اسلام نظر داشت و ويژگي هاي آن دوران را الگوي مناسبي براي پيروي مي دانست . او خواهان جامعه اي بود كه وحدت بر آن حاكم باشد. اختلاف نژادي ، زباني، منطقه اي و فرقه اي بر اخوت اسلامي فائق نگردد. مردم مسلمان امتي باشند آگاه و عالم به زمان و آشنا به فنون و صنعت عصر و آزاد از هرگونه قيد و استعمار و استبداد.

سيد جمال الدين درباره حاكميت اسلام چنين مي نويسد:

«من نمي گويم كه بر همه كشورهاي اسلامي يك نفر حكومت كند زيرا اين كار بسيار مشكل است ولي امیدوارم كه حاكم و سلطان همه ملت هاي مسلمان تنها قرآن باشد و عامل وحدت و يگانگي آنها دين آنها باشد. با اين وحدت هر پادشاهي مي تواند در كشورش براي حفظ حقوق ديگر كشورهاي اسلامي كوشش كند زيرا حيات او حيات آن ديگري و بقائش به بقاي ملت ديگر مسلمان بسته است.»[27]


 

 

گام هاي عملي سيد جمال در راه همبستگي ميان مسلمانان

 

سيد جمال الدين در مسيري حركت كرد كه مي انديشيد. انديشه اتحاد جامعه اسلامي در وجود سيد جمال به جوشش در آمده بود. در نتيجه در مسير عملي شدن اين اندیشه هاي ناب اقدامات عملي در طول دوران زندگيش انجام داد.

 

1. دعوت مسلمانان به انجام تكاليف ديني

سيد جمال الدين دوري از اسلام راستين و قرآن كريم را علت اصلي و اساسي تفرقه ميان مسلمانان مي دانست او بر اين اعتقاد بود كه اگر مسلمانان به آموزه ها و مفاهيم اسلام كه در قرآن كريم منعكس شده است را به جد عمل نمايند بسياري از اين اختلافات و نقارها بر طرف شده و اتحاد مسلمين چهره از نقاب بر مي تابد.

 

        2. ارتباط عالمان و متفكران اسلامي

يكي ديگر از مولفه هايي كه سيد جمال به خوبي به آن واقف شد كه بايد به صورت عملي در متن جامعه اسلامي بروز و ظهور پيدا كند. ارتباط عالمان و متفكران اسلامي بود. و خود سال ها در اين راستا گام برداشت.

چه زيبا گفته اند كه «اذا سكت من لم يعلم، سقط الاختلاف» (هنگامي كه كسي نمي داند سکوت نمايد اختلاف ساقط مي شود و از بين مي رود.)

غالب نزاع ها و نقارها به خاطر اظهار نظر جاهلان و ناآگاهان است. در مسائل تخصصي دين، تنها كلام متخصصِ متدين قابل استماع است و بس. نه آن كه هر كس از جامعه اسلامي براي اقامه حجت و دليل بر خيزد و جلوتر از متخصيص و عالمان روزگار حركت نمايد.

سيد جمال الدين در اين باره مي نويسد:

«ايجاد استحكام و ارتباط ميان مسلمانان مستلزم اين است كه درجات علمي علماي اسلام و وظايف هر كدام از آنها معين شود تا همواره آماده انجام وظيفه باشند.»[28]

سيد جمال افزايش قدرت براي حل مشكلات پاسداري از جوامع اسلامي را از نتايج مثبت و ارزنده ارتباط عالمان دين مي دانست.

 

          3. ايجاد جمعيت عروه

از ديگر اقدامات عملي سيد جمال در جهت ايجاد اتحاد، تشكيل «جمعيت عروه» بود. او در دوران اقامت 4 ساله اش در هندوستان (حيدرآباد و كلكته) تشكيلاتي را به نام «عروه» ايجاد كرد كه به تدریج با همت و پشتكار وي شعبه هايی از آن در دیگر كشورها از جمله مصر، تونس و ديگر نقاط شمال آفريقا و فرانسه داير شد.[29]

برخي از نويسندگان معتقدند كه بنيان اين تشکيلات در مصر گذارده شده است. اينان اين تشكيلات را به تشكيلات «انجمن وطنی» اشتباه گرفته اند و يا شعبه اي از آن را در مصر در نظر داشته اند.

از اسناد به جاي مانده بر مي آيد كه سيد جمال براي تشكیل اين جمعيت در كشورهاي اسلامي نمايندگاني اعزام مي داشته است. از جمله شيخ محمد عبده در نامه اي از تونس به پاريس مي نويسد:

«با آن كه هفده روز است در تونس هستم نامه ي شما به تأخير افتاده است. من در اينجا به علما و امراي تونس برخوردم و آنها را شناختم و شما را به ايشان شناساندم و گفتم: عروه نام جديده اي نيست بلكه نام جمعيتي است كه سيد در حيدر آباد هند تأسيس كرده و شعبی در ديگر ممالك دارد. اما هيچ شعبه، شعبه ديگر را نمي شناسد و فقط رئيس از آنها آگاه است. اين كه مي خواهيم يك شعبه در اينجا تأسيس كنيم پذيرفتند. من امروز كوشش مي كنم كه اين جمعيت را تشكيل دهم.

بيشتر اعضاء از دانشمندان هستند يكي از آنها شيخ ورساني است و يكي شیخ ابوحاجب. من به زودي نام همه قسمان را به شما اطلاع مي دهم. دوست دارم كه كسي از نام آنها مطلع نشود به آنها گفتم كه كسي به نام ايشان جز شما مورد خدا مطلع نخواهد شد.»[30]

مجله عروه كه در پاريس منتشر مي شد در حقيقت اركان اين جمعيت به شمار مي آمد.

 

           4. ايجاد موتمر اسلامي

از گام هاي عملي سيد جمال در راه اتحاد و جهان اسلام ايجاد «موتمر اسلامي» بود. سيد جمال براي حل مشكلات مسلمانان و كشورهاي اسلامي از سلطه استعمار، كنگره اي را در مكه مركب از علما و نمايندگان كشورهاي اسلامي پيشنهاد مي كند. در مورد علت انتخاب مكه براي برگزاري آن مي گويد:

«انتخاب مكه بدين خاطر است كه مركز پيدايش دين اسلام و مركز تجلي حق و یقين و بهترين مكان مقدس براي تجمع مسلمانان است مهمتر از همه اين كه: خانه خدا، كعبه نيز در مكه است و همه ساله مسلمانان در مراسم حج از شرق و غرب در آنجا حضور مي يابند... .» [31]

سيد جمال بر اين باور بود كه مسلمانان با شركت گسترده در مراسم حج و عالمان مذهب و نمايندگان كشورهاي اسلامي با حضور در موتمر اسلامي و گفتگو و تبادل نظر اعلام نتايج آن به مردم خواهند توانست نيروهاي از دست رفته دين را دوباره تقويت كنند و آن را از تهاجم و كينه جويي دشمنان سرسخت و لجوج حفظ نمايند.

در اولين مقاله مجله العروه الوثقي (كه برخي به اشتباه طرح موتمر اسلامي را به عبدالرحمن كواكبي نسبت مي دهند) يكي از نويسندگان لبناني مي نويسد:

«كواكبي ... بدون ترديد ، انديشه تشكيل موثمر اسلامي را از افغاني گرفته است.»[32]

رشيد رضا در مجله المنار تحت عنوان «بحث في الموتمر الاسلامي» مي نويسد:

«اولين فريادي كه در اين عصر مسلمانان را به شناخت يكديگر و اتحاد و همكاري در رأي و كوشش براي جبران آنچه بر مسلمانان عارض شده از گرفتاري هاي اجتماعي دعوت مي كرد فرياد دو دانشمند عبارتند از سيد جمال الدين و شيخ محمد عبده بود.»[33]

 

            5. طرد و نفی عوامل تفرقه

از گام هايي كه سيد جمال براي ايجاد وحدت و همبستگي مسلمانان لازم مي دانست اين بود كه بايد عوامل تفرقه و جدايی شناسايي و از جوامع اسلامي طرح شوند. او استعمار را مهم ترين سد راه اتحاد جهان اسلام می دانست و از رژيم هاي استبدادي و دست نشانده متحجران و ظاهرگرايان غربزده و عالمان درباري به عنوان رد پاي استعمار ياد مي كرد.

 

 

 

            6. رذايل اخلاقي

از نگاه سيد جمال شيوع فساد و اخلاق رذيله كه از پيامدهاي فاصله از اسلام اصيل است از علل تفرقه و جدايي مسلمانان بلكه نابودي و انهدام آنان به شمار مي آيد.

سيد جمال در اين باره مي نويسد:

«وقتي در امتي اين اوصاف رذيله رسوخ كرد بناي آن امت را مي شكند، اعضايش از هم جدا مي شوند نفاق و فساد در ميان آنان پديد مي آيد پس از اين تزلزل و سستي طبيعت آن جامعه اقتضاء مي كند كه نيروي بيگانه بر آن جامعه تسلط يابد و با جبر و قهر آن جامعه را بگيرد و افراد آن را با اجبار و اكراه وادار به زندگي نمايد زيرا زندگي انسان ها نياز به وجود جامعه دارد و بقای جامعه هم با آن اوصاف ممكن نیست. پس قوه ديگر می بايد آن جامعه را تا حدودي كه لازم زندگي است اداره كند.»[34]

 

               7. تعصب هاي نابجا

تعصب ديني اگر با هواي نفساني ممزوج نشود بسيار نيكوست. سيد جمال نيز آن را ستوده است.[35]

اما اگر مسلماني حاضر نباشد سخن حق برادر ديني خود را بشنود. چون هم مذهب او نيست و حتي از او بيش از دشمن اصلي و مشترك مي گريزد و دشمني با وي را در دل مي گيرد اسلام با چنين تعصبي به شدت مخالفت كرده است. چه مصيبت هاي كه از اين گونه تعصبات بر مسلمان وارد آمده و چه خون هاي كه ريخته شده و چه شمشيرهاي كه به جاي كشيده شدن به روي دشمن به روي برادر شكيده شده و چه بسيار نيروهايي كه به جاي جنگ با استعمار و كفر، در راه جنگ با فرزندان توحيد به كار رفته است.

سيد جمال نتيجه تعصبات فرقه اي را چنين شرح مي دهد:

«در پي آن، جامعه مستحكم اسلام تجزيه گشت و به افراد تقسيم شد. هر كدام از آنها داراي فرقه اي شدند و هر فرقه به دنبال خواسته ها و تمايلات خود رفت. عده اي به سوي ملك و حكومت و عده اي به جانب مذهب روي آوردند. به تدريج آثار آن عقايد ايماني كه مسلمانان اوليه را به سوي وحدت و يگانگي دعوت مي كرد و مردم را براي استحكام وحدت جامعه اسلامي بر مي انگيخت. از روان مسلمانان زايل گشت و آنچه كه از ايمان و عقايد مذهبي در ذهن آنان باقي ماند تبديل به يك سلسله صورت هاي ذهني شد كه فقط در گنجينه ي خيال آنان حفظ مي شد و حافظه آنها هنگام نشان دادن معلومات نفساني خويش به آن صورت ها هم توجه مي كرد.»[36]

  

دریاکناری

18/11/87

 

 

 

فهرست منابع

 

قرآن كريم

 

العروه الوثقي، سيد جمال الدين اسد آبادي، قم 1490 هـ.ق.

اسناد و مدارك درباره سيد جمال الدين اسد آبادي ، صفات اله جمعي، انتشارات دارالتبليغ اسلامي.

تاريخ بيداري ايرانيان، كرماني، ناظم الاسلام، انتشارات آگاه، 1346.

سيد جمال الدين حسيني پايه گذار نهضت هاي اسلامي، صدر واثقي، شركت سهامي انتشار تهران، 1348.

سيد جمال الدين اسدآبادي بنيانگذار احياي تفكر دينی، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1372.

سيد جمال جمال حوزه ها، جمعي از نويسندگان، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم.

سیري در انديشه سياسي غرب، عنايت، حميد، انتشارات امير كبير.

نقش سيد جمال الدين در بیداري مشرق زمين، طباطبايي، سيد محمد محيط، انتشارات دارالتبليغ اسلامي قم، 1352.

نهضت هاي اسلامي صد ساله اخير، شهيد مطهري، انتشارات صدرا، 1363.

مجموع اسناد و مدارك چاپ نشده، درباره سيد جمال الدين انتشارات دانشگاه تهران.

 


1ـ سوره آل عمران، آيه 103.

2ـ سوره انفال، آيه 46.

1ـ سيد جمال الدين حسيني پايه گذار نهضت هاي اسلامي ، صدر واثقي، ص 20 تا 22.

2ـ همان، ص 21 تا 23.

3ـ همان، ص 34.

4ـ همان، ص 38 تا 52.

1ـ همان، ص 96 و 97.

2ـ همان، ص 122.

3ـ همان، ص 148 تا 151.

4ـ همان، ص 157 و 158.

1ـ همان، ص 206.

2ـ همان، ص 245.

1ـ بررسي اجمالي نهضت هاي اسلامي در صد ساله اخیر، شهيد مطهري، ص 37.

1ـ سید جمال الدين اسد آبادي بنيانگذار احياي تفكر ديني، صاحبي، محمد جواد ص، 165 تا 175.

1ـ سيد جمال جمال حوزه ها، جمعي از نويسندگان، ص 239.

1ـ همان، ص 239.

2ـ سید جمال حسيني پايه گذار نهضت هاي اسلامي، صدر واثقي، ص 248.

3ـ همان، ص 136.

1ـ اسناد و مدارك درباره سيد جمال الدين اسد آبادي، صفات اله، جمالي، ص 252.

2ـ تاریخ بيداري ايرانيان، كرماني، ناظم الاسلام، ج 1، ص 89.

1ـ العروه الوثقي، سيد جمال الدين اسد آبادي ، ص 33.

2ـ همان، ص 176.

3ـ نقش سيد جمال الدين در بيداري مشرق زمين، سيد محمد محيط طباطبايي ص 152.

1ـ همان، ص 152.

1ـ العروه الوثقي، سيد جمال الدين اسد آبادي، ترجمه؛ كاظمي خلخالي ، زین العابدين، ص 113.

2ـ نقش سيد جمال الدين اسد آبادي در بيداري مشرق زمين ، ص 98.

1ـ العروه الوثقي، ص 73.

1ـ العروه الوثقي ، ص 35.

2ـ مجموعه اسناد و مدارك چاپ نشده درباره سيد جمال الدين مشهور به افغاي، اصغر مهدوي و ايرج افشار، ص63.

1ـ همان، ص 64.

2ـ العروه الوثقي، ص 35.

1ـ همان، ص 35.

2ـ سيد جمال الدين حسينی پايه گذار نهضت هاي اسلامي، ص 112.

1ـ همان، ص 63.

2ـ همان، ص 39 تا 48، مقاله التعصب.

1ـ همان، ص 34.

+ نوشته شده در  جمعه 18 بهمن1387ساعت 16:3  توسط دریاکناری  | 

کلید واژگان فرق و مذاهب اسلامی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 7 دی1387ساعت 16:46  توسط دریاکناری  | 

بسمه تعالي

(۲۰)

پرسش: شما براي جوانان چه توصيه اي، و يا سفارشي داريد؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 19 آبان1387ساعت 20:31  توسط دریاکناری  | 

بسمه تعالي

(۱۹)

پرسش: لطفاً اگر رواياتي در مورد فرقه تصوف وجود دارد براي ما بيان كنيد؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 18 آبان1387ساعت 20:49  توسط دریاکناری  | 

 

ملجا فارسیان، حامی ولایت

 

 

اگرچه پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) خلافت مسلمین به دست غیر منصوبین پیامبر(ص) افتاد اما هم چنان امامت و ولایت از آن معصومین و منصوبین پیامبر(ص) بود. معاویه بن ابوسفیان اولین فردی است که برای از بین بردن رهبری و مدیریت واحد در بخش دینداری و اعتقادات، چند صدایی در اعتقادات را به وجود و یا لااقل زمینه گسترش آن را فراهم آورد.

جرقه های تشکیل فرق و مذاهب از زمان معاویه زده شد و اندک اندک عده ای از مسلمین بر این باور شدند که رهبریت و سرپرستی امت اسلامی به دست هر کسی که می خواهد باشد. تنها چیزی که مهم است کار باید سامان، و اصلاح امور مسلمین تحقق یابد. گروهی از شیعیان بر این باور شدند که پیشوا باید قیام به سیف (شمشیر) بکند تا منویاتشان را برآورده شود؛ خواه عادل و حق و خواه ظالم و باطل.

شیعیان در نیمه قرن اول و هم چنین قرن دوم هجری به بسیاری از علویان که در او لیاقت و قابلیت قیام را می دیدند رجوع می کردند، بیعت می نمودند و گاه قیامی علیه ظالمان و حکومت اموی و عباسی انجام می دادند. قیام های توابین، مختار، زید بن علی، یحیی بن زید، شهید فخ و قیام های علویون... همگی نهضت و جنبشی سیاسی ـ اجتماعی ـ نظامی بودند که بدون رهبریت امام معصوم شیعیان تحقق یافتند. (اگرچه ممکن است به گواه منابع تاریخی، تایید ضمنی برخی از رهبران قیام و یا خود قیام توسط ائمه صورت گرفته باشد.)

احمد بن موسی الکاظم(ع) که شخصیتی فاضل، متقی و با شجاعت و عالم بود بین شیعیان وجهه خاص داشت. از آن جایی که احمد بن موسی در قیام های ابوالسرایا (سری بن منصور) و ابن طباطبا (محمد بن ابراهیم) شرکت داشت در واقع ایشان به نوعی قیام مسلحانه را تایید می نمودند. گروهی از شیعیان شدیداً به احمد بن موسی متمایل شدند تا جایی که برخی او را امام زمان خواندند. برخی از محققین فرقه احمدیه را پیروان احمد بن موسی(ع) می دانند و در این باره می نویسند:

«این گروه را به امامشان احمد بن موسی بن جعفر(ع) منسوب کرده اند[1]

این اندیشه که امام زمان قیام به سیف خواهند کرد. توسط برخی از افراد در شیعیان به درستی مطرح نشد و عده ای هر آن کسی که قبل از امام دوازدهم قیام به سیف (شمشیر) می نمود امام می خواندند و گرد او جمع می شدند؛ احمد بن موسی هم یکی از آنان است.

شهرستانی صاحب کتاب الملل و النحل در ذیل «مذهب اثنی عشریه»  از اعتقاد گروهی از شیعیان به امامت احمد بن موسی(ع) نام می برد. شهرستانی بر این اعتقاد است که عده ای از شیعیان، پس از امامت امام موسی کاظم (ع) قائل به امامت احمد بن موسی شدند و امامت برادرش علی بن موسی الرضا(ع) را نپذیرفته است:

«فاعلم ان من الشیعه من قال بامامه احمد بن موسی بن جعفر(ع) دون اخیه علی الرضا(ع)»[2]

(بدان که گروهی از شیعیان قائل به امامت احمد بن موسی بن جعفر(ع) شدند و امامت برادرش علی بن موسی الرضا(ع) را نپذیرفتند.)

احمد بن موسی که دارای شخصیت والای علمی و معنوی بود خود از این تشتت جلوگیری کرد و بارها مردم را به رهبری برادرش علی بن موسی الرضا(ع) سوق داد و اعلان کرد که خود در بیعت برادرش علی بن موسی الرضا(ع)  است و باید همگی شیعیان به محضر او بروند و با او بیعت نمایند چراکه جانشین پس از پدر بزرگوارش برادرش علی بن موسی الرضا(ع) است.

بحر العلوم صاحب کتاب تحفه العالم در این باره می نویسد:

«فلما شاع خبر وفات الامام موسی بن جعفر(ع) فی المدینه اجتمع اهلها علی باب ام احمد و سار معهم الی المسجد، و لما کان علیه من الجلاله و وفور العباده و نشر الشرائع و ظهور الکرامات ظنوا به انه الخلیفه و الامام بعد ابیه(ع) فبایعوه بالامامه فاخذ منهم البیعه، ثم صعد المنبر و انشا خطبه فی نهایه البلاغه و کمال الفصاحه، ثم قال: ایها الناس! کما انکم جمیعاً فی بیعتی فانی فی بیعه اخی علی بن موسی الرضا(ع) و اعلموا انه الامام و الخلیفه من بعد ابی، و هو ولی الله و الفرض علی و علیکم من الله و الرسول طاعته بکل ما یامرنا. فکل من کان حاضراً خضع لکلامه و خرجوا من المسجد. یقدمهم احمد بن موسی(ع) و حضروا باب الرضا(ع)، فجددوا معه البیعه، فدعی له الرضا(ع) و کان فی خدمه اخیه مده من الزمان الی ان ارسل المامون الی الرضا(ع) و اشخصه الی خراسان و عقد له خلافه العهد.»[3]

(هنگامی که خبر وفات امام موسی کاظم(ع) در مدینه پخش شد، مردم به در خانه ام احمد آمدند و تجمع کردند او با آنها به مسجد رفت و چون احمد بن موسی(ع) صاحب شکوه و جلال و اهل عبادت بسیار و نشر شرائع و ظهور کرامات بود؛ آنها گمان بردند که وی جانشین و امام بعد از حضرت موسی کاظم(ع) است و با او بیعت کردند و او نیز از آنها بیعت گرفت. سپس بالای منبر رفت و خطبه ای در نهایت شیوایی و کمال و فصاحت بیان کرد و آن گاه گفت: ای مردم! همان طور که اکنون تمامی شما با من بیعت کرده اید، بدانید که من، خود، در بیعت برادرم علی بن موسی الرضا(ع) هستم، زیرا او امام و جانشین به حق پس از پدرم، و ولی خداست. از طرف خداوند و رسولش بر من و شما واجب است که از هر آن چه او به ما امر می کند، اطاعت کنیم. تمام حاضران تسلیم کلام او شدند و از مسجد بیرون آمدند، در حالی که احمد بن موسی(ع) در پیشاپیش آنها حرکت می کرد. آن گاه به خدمت امام رضا(ع) رسیدند و با وی تجدید بیعت کردند. سپس امام رضا(ع) در حق او (احمد بن موسی) دعا کرد. احمد بن موسی مدتی در خدمت برادرش بود تا زمانی که مامون در پی امام رضا(ع) فرستاد و او را برای ولایت عهدی از مدینه به خراسان دعوت کرد.)

احممد بن موسی مشهور به (شاهچراغ) که همواره در خدمت امامت بود با تدبیر خود سبب شد تا کج راهه رویی شیعیان در جریان بیعت قوام نیابد و بدین سبب اکثریت شیعیان به امامت علی بن موسی الرضا(ع) گردن بنهد.



1ـ کاتب خوارزمی، مفاتیح العلوم، ترجمه؛ خدیو جم، حسین، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ دوم، تهران 1364، صص 30 الی 35.

2ـ ابن ابی بکر احمد الشهرستانی، الملل و النحل، چاپ اول، امیر کبیر، تهران 1330، ج 1، ص 169، مامقانی، عبدالله، تنقیح المقال فی علم الرجال، چاپ نجف، 1341 هـ .ش، ج 3، ص 71، محمد بن علی الاردبیلی الغروی الحائری، جامع الرواه، مکتبه آیت الله مرعشی نجفی، قم 1304 هـ . ق، ج 2، ص 455.

3ـ بحر العلوم، سید جعفر، تحفه العالم فی شرح خطبه المعالم، مکتبه صادق، چاپ دوم، تهران 1401 هـ .ق، ج 2، ص 27ـ 28، علامه مجلسی، بحار الانوار، موسسه الوفا، بیروت 1403 هـ .ق، ج 11، صص 274 الی 276.

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 آبان1387ساعت 19:44  توسط دریاکناری  | 

 

به مناسبت شهادت شهداي مؤتلفه در 26خرداد1344

 

جور و ستم خاندان پهلوي در ايران اسلامي آنچنان به اوج رسيده بود که ديگر براي مردم علي الخصوص متدينين کشور قابل تحمل نبود.

در بازار تهران، هيئت مسجد امين الدوله در زمينه مبارزه عليه رژيم پهلوي فعاليت داشت. اعضاء اين هيأت از قشر کسبه، تجار و شاگردان آنها بودند که به دلايل مختلف، تحصيل علوم جديد را در مراحل ابتدايي رها کرده و در بازار تهران به کار مشغول شدند و شب ها پس از پايان کار به تحصيل علوم ديني نزد شيخ حسين زاهد و مرحوم آيت ا... شيخ عبدالکريم حق شناس در مسجد امين الدوله مي پرداختند.

در ميان شاگردان اين دو روحاني تعدادي نظير حبيب ا... عسگر اولادي، ابوالفضل توکلي بينا وحبيب ا... شفيق با يکديگر آشنا شدند و بعدها مهدي عراقي نيز به آنها پيوست. مهدي عراقي در جمعيت فدائيان اسلام سابقه فعاليت داشت و تحت تعقيب هم قرار گرفته بود زنداني هم شده بود لذا نيروهاي امنيتي او را به عنوان يک فرد مبارز و ضد رژيم مي شناختند که داراي پرونده بود.

اين 4 نفر پس از سال 1333 که حوادث سياسي، نيروهاي مخلص را نا اميد کرده بود تصميم گرفتند هيأتي مذهبي تأسيس کنند و به فعاليت فرهنگي- اجتماعي بپردازند. لذا به قرآن تفأل زدند و آيه شريفه (والله يؤيد بنصره من يشاء) آمد و براين اساس نام هيأت خود را «هيأت مؤيد» نام گذاشتند و تا سال 1339 به فعاليت پرداختند.

پس از جريان تصويب نامه لايحه انجمن هاي ايالتي و ولايتي در سال 1341 برخي از فعالين هيأت هاي مذهبي از جدايي و تشتت احساس خطر کردند.

در نتيجه تصميم گرفتند که از ميان اين هيأت ها 3 هيأت به صورت هماهنگ فعاليت کنند و ائتلاف به وجود آورند. طبق گزارش مرکز اسناد انقلاب اسلامي 3 هيأت مسجد امين الدوله [هيأت مؤيد]، مسجد شيخ علي و اصفهاني ها با هم ائتلاف کردند و اين ائتلاف در منزل امام شکل گرفت و بعدها تحت عنوان هيأت هاي مؤتلفه اسلامي ادامه فعاليت دادند و به همين نام مشهور شدند.

کمتر قشر و طبقه اي بود که امام و نهضتش در آن طرفدار نداشته باشد. حتي در ميان نظاميان و وابستگان به رژيم هم امام طرفداران و مقلديني داشت. رژيم پهلوي با تمام قوا با اين جريان ديني- اجتماعي،سياسي مقابله مي کرد اما همچنان قلم و اين نهضت گسترده مي شد. رژيم پهلوي عنان اختيار را از دست داد و خشونت را که تا بهار سال 42 تنها در بازداشتگاهها و شکنجه گاهها بود به خيابانها کشيد ودرنيمه خرداد سال 42که مردم همگي ازحادثه فيضيه متاثر بودند وبه خيابانها رفتند تا بر حکومت اعتراض نمايند عمال پهلوي خروش ملت ايران را تحمل نکرد و مبارزين را به خاک وخون کشيدند.

امام خميني به لايحه کاپيتولاسيون که در 21 مهرماه سال 43 در مجلس به تصويب رسيداعتراض کرد. روحانيون معروف کشور و مردم نيز اعتراضات خود را آغاز کردند.

رژيم پهلوي امام خميني را به ترکيه تبعيد کرد و امام را از آنجا به عراق فرستادند. شاخه نظامي مؤتلفه اسلامي فعال شده بود و جوانان پرشور و انقلابي را تحت تربيت اعتقادي قرارداده بود.

حسنعلي منصور   که از اسفندماه سال 42 تا بهمن ماه سال 43 به مدت کمتر از يک سال نخست وزير بود. تصويب کاپيتولاسيون، افزايش قيمت بنزين و تبعيد امام خميني(ره) به عنوان نخستين گام هاي او در دولت و اداره کشور بود. علماء عليه لايحه کاپيتولاسيون و تبعيد امام موضع گرفتند تا جايي که فتواي قتل منصور را صادر کردند. آيت ا... سيد محمد هادي ميلاني از علماء مشهد اين فتوا را صادر کرده بود. ديگر از لحاظ شرعي راه براي مسدوم کردن منصور باز شده بود. افرادي از هيأت مؤتلفه اسلامي اين تصميم را گرفتند که منصور بايد مجازات شود و مجازاتش قتل است.

در روز پنجشنبه اول بهمن ماه سال 1343 ساعت 10 صبح، هنگامي که حسنعلي منصور با غرور و افتخار تمام قصد پياده شدن از اتومبيل در جلوي درب ورودي مجلس شوراي ملي را داشت تا لايحه اخذ قرار داد في مابين شرکت ملي نفت ايران با چند شرکت آمريکائي و اروپائي را به مجلس وقت تقديم کند. توسط محمد بخارائي از اعضاي مؤتلفه اسلامي هدف 5 گلوله قرار گرفت و کشته شد.

هنگامي که در دادگاه از محمد بخارائي سؤال مي کنند که با دو گلوله اول منصور زنده نمي ماند چرا گلوله سوم را در گلوي او شليک کردي؟ قاطعانه پاسخ داد: حنجره اي که از آن به روحانيت اهانت شود بايد دريده شود.

با اعدام انقلابي منصور، محمد بخارائي ضارب منصور توسط ساواک شناسايي و دستگير شد. پس از آن اعضاء ديگر هيأت مؤتلفه اسلامي دستگير شدند که پس از مدتي در دادگاه رأي به اين قرار صادر شد:

محمد بخارائي (اعدام)، مرتضي نيک نژاد (اعدام)، رضا صفار هرندي (اعدام)، حاج صادق اماني (اعدام)، حاج مهدي عراقي (حبس ابد)، حبيب ا... عسگر اولادي (حبس ابد)، سيد علي اندرزگو نيز به صورت غيابي به اعدام محکوم شد اما او از دست مأموران ساواک گريخت.

 سربازان امام را (محمد بخارائي، حاج صادق اماني، مرتضي نيک نژاد و رضا صفار هرندي) هنگامي که ايشان در کشور حضور نداشتند در سحرگاه 26 خرداد 1344 شمسي بخاطر دفاع از ارزشهاي اسلامي اعدام کردند. اما هرگز امام بي سرباز نماند و لحظه به لحظه ياران و طرفدارانش بيشتر شدند تااينکه رژيم پهلوي سقوط و نظام جمهوري اسلامي بنيان نهاده شد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 آبان1387ساعت 15:47  توسط دریاکناری  | 

سیمای امام حسین(ع) در آیینه زیارتنامه ها 

 

(چاپ شده در کنگره بین المللی «عزت و افتخار حسینی»)

 

              چکیده مقاله

 

دراین مقاله سعی شده تا جایگاه امام حسین(ع)، از طریق زیارتنامه آن حضرت نمایان گردد. لذا مقدمتاً راه های کسب معرفت و شناخت یک شخصیت تاریخی مورد بررسی قرار گرفت.

در این بخش گفته شد که از چهار طریق می توان یک شخصیت تاریخی را باز شناخت.

1- بررسی القاب و نسبت هایی که به شخصیت داده شده است.

2- رجز خوانی ای که خود شخصیت در جنگ ها انجام داده است.

3- کلمات و سخنان دشمنان در قالب توهین و تحقیر

4- سخنانی که پس از مرگ یک شخصیت گفته می شود که یکی از آن موارد، زیارتنامه ها است.

 

پس از ارائه این چهار طریق شناسایی شخصیت، برای هر راهی مثالی به عنوان نمونه و اثبات مدعا، خود مطرح شده است. و پس از آن شخصیت امام حسین(ع) را تحت عنوان های «امام حسین(ع) دارای بهترین نسب» «خون بهای خدا» «محوریت امام حسین(ع)» «امام حسین وارث انبیاء» «در مقام شفاعت امام حسین(ع)» در بوته کنکاش و بررسی قرار گرفت تا گوشه ای از مقام شامخ آن امام همام، از بیش از پیش رخ بنماید.

 

پیشگفتار

حسین بن علی بن ابی طالب(ع) یکی از شخصیت هایی است که بقاء دین محمد(ص) به خاطر اقدام شجاعانه او بوده است. امام حسین(ع) ازجمله معصومین است که پدر و مادر، برادر و پدر بزرگ او نیز دارای مقام عصمت هستند. او که امام سوم شیعیان است مورد توجه غیر شیعه و غیر مسلمان نیز هست. امام حسین(ع) دارای «شخصیتی سازنده» و نیز «شخصیت ساز» است. لذا شناخت صفات و اعمال حضرت در زندگی تک تک انسان ها مؤثر خواهد بود.

از آن جایی که امام حسین(ع) یک شخصیت تاریخی است و هم عصر ما هم نیست، می باید او را از لابلای کتب تاریخی، تراجم و کتب سیره نویسان جستجو کرد. غالباً شخصیت های تاریخی را از چهار طریق می توان باز شناخت، و یا او را به جامعه شناساند.

1) برای شناختن شخصیت واقعی و حقیقی یک انسان با یک سابقه و پیشینه تاریخی باید به القابی که اطرافیان در طول زندگیش به او نسبت داده اند و یا او را با آن القاب و الفاظ مورد خطاب قرار می دادند مراجعه کرد.

2) در جنگ های زمان گذشته طبق دأب نظامی آن زمان، افراد قبل از آغاز درگیری خود را و مناقب خاندان خودش را به شماره می گذراند. صفات حسنه و نیک خود را به حریف و دشمن گوشزد می کردند و رجز خوانی می نمودند. لذا «اتوبیوگرافی» یعنی معرفی شخصیت از حالات و روحیات خود، عامل و مؤلفه خوبی برای شناختن شخصیت درونی و بیرونی یک عنصر[1] تاریخی است.

3) همه انسان ها به دلیل این که به کمال نرسیده اند داری ضعف ها و کاستی هایی هستند و در طول عمر خود به واسطه مناسبات و مرابطاطی که بین یکدیگر دارند، این کاستی ها در مواقعی بروز و ظهور خواهد کرد و اطرافیان شخصیت شاهد و ناظر ضعف و کاستی او خواهند بود. اینان در حافظه خود آن ضعف و کاستی را ثبت و ضبط می نمایند.

در حالت عادی هیچ یک از مردمان کاستی های موجود در وجود یک شخصیت را بازگو نمی کنند مگر مخالفتی بین آنها به وجود آید و یا جنگی در بگیرد. شخص آگاه از کاستی، زبان می گشاید و کاستی های دشمن و طرف مقابل خود را برای تخریب روحیه او و یا تحقیر او نزد دیگران، بازگو می کند.

4- آخرین راه باز شناسی شخصیت تاریخی، سخنان پس از مرگ وی است که دوست و دشمن در مداحی، مراثی، کلمات قصار و یا زیارتنامه ها، شخصیت شخصی که از دنیا رفته است را توصیف می نمایند. در این گونه موارد مثبت بودن و یا منفی بودن شخصیت تاریخی، باز شناسی می شود.

اگر بخواهیم نمونه ای برای راههای شناسی شخصیت های تاریخی مطروحه بیاوریم؛ فراوان در تاریخ اسلام خواهیم یافت. «ابوتراب» لقبی است که پیامبر اسلام به علی بن ابیطالب(ع) داده است و آن به خاطر کثرت عبادت و سجده بوده است. از این لقب عبادت حضرت استفاده می گردد که در زمان خودش یکی از عباد معروف بود. تا جایی که چنین لقبی به او داده شده است.

و یا در مورد دوم، رجزهایی که در جنگ خوانده می شد را می توان شاهد ادعای خود آورد. روز عاشورا هنگامی که علی اکبر(ع) به میدان آمد برای معرفی خود این گونه رجز خوانی نمود:

انا علی بن الحسین بن علی                                                         نحن و بیت الله اولی با النبی[2]

من علی بن حسین بن علی هستم                               انتساب ماواهل بیت خداوند به پیغمبر(ص) اولی است.

 

و هم چنین در روز عاشورای سال 61 هجری قمری هنگامی که شمربن ذی الجوشن تعرضی به ساحت امام حسین(ع) می کند حضرت او را با عباراتی مانند «یا بن البوال علی عقبیه»[3] (ای پسر پدری که روی پاشنه پایش ادرار می کرد.) [این جمله بیانگر حقارت خاندان شمر است، که خاندان که در جایی همانند بیت الخلاء مشکل داشتند.] و «یا بن راعیه المعزی»[4] (ای پسر زن بزچران!) مورد خطاب قرار دادند. مورد خطاب قرار گرفتن شمر با این عبارات، نشان از عدم اصالت خانوادگی و کاستی ای دارد که در او و خانواده اش نهفته است. و هرگز با اباعبدالله الحسین(ع) و خاندانش قابل قیاس نیست.

و نیز در زیارتنامه عباس بن علی(ع) می خوانیم:

« السلام علیک ایها العبد الصالح المطیع لله و لرسوله و لامیر المومنین(ع) و الحسن(ع) و الحسین(ع)»[5]

 

درود بر تو ای بنده شایسته پروردگار که مطیع امر خدا و رسولش و علی(ع) و حسن(ع) و حسین(ع) هستی. در این زیارتنامه، اصطلاح عبدصالح به حضرت نسبت داده شده است که در شناختن شخصیت حضرت بسیار حائز اهمیت است. و هم چنین عبارت بعدی که المطیع لله... تبعیت محض و بدون چون و چرای عباس بن علی(ع) از شارعان دین اسلام را بازگو می کند و تأکید می نماید که حضرت با اطاعت و تسلیم بودن خود یک مسلمان واقعی محسوب می شده است.

تا کنون مشخص شد که راههای مطروحه راه های مناسبی برای شناسایی یک شخصیت تاریخی، شناخت یک کارکتر تاریخی است. و شاید بتوان گفت که هر یک از این راه ها خود به تنهایی می تواند؛ شناساندن شخصیت یک انسان را دارد. لذا برای شناختن شخصیت با عظمت سید الشهداء اباعبدالله الحسین(ع) به آخرین طرق متوسل می شود تا از راه زیارت نامه آن حضرت را باز شناسیم.

 

زیارت عاشورا

 

از آنجایی که زیارت امام حسین(ع) از ماهها و روزهای مهم سال مانند اعیاد و ایام و لیالی پر فضیلت و با معنویت توصیه شده است، ما بر آن شدیم که اولین زیارت امام حسین(ع) در طول سال را انتخاب نماییم و با محوریت آن [یعنی زیارت عاشورا] به بحث پیرامون شخصیت شناسی امام حسین(ع) بپردازیم.

 

امام حسین(ع) دارای بهترین نسب

 

«السلام علیک یا بن رسول الله، السلام علیک یا بن امیرالمؤمنین و بن سید الوصین، السلام علیک یا بن فاطمه سیده نساء العالمین.»[6]

ابتدای زیارت عاشورا و برخی دیگر از زیارت امام حسین(ع) با درود فرستادن بر حضرت آغاز می گردد. در خلال درود، نسب شریف حضرت نیز ذکر می گردد که او فرزند پیام آور اسلام، محمد مصطفی(ص) است، فرزند اسدالله الغالب علی بن ابیطالب اول امام مومنان است. عزیز فرزند کوثر نبی ـ تنها دختر پیغمبر اسلام(ص) است که خود سرور زنان عالمیان است. اینان همگی از پیشوایان دین اسلامند و از مقام عصمت برخوردارند. به طور قطع کسی در عالم از حیث نسب به شرافت نسب آل کساء[7] را ندارد این نه فقط دوستان و پیروان حضرت بر آن معتقد باشند بلکه دشمنان امام حسین(ع) نیز بر شرافت نسبی او اعتراف کرده اند.

پس از آن که سنان بن انس نخعی سر امام حسین(ع) را در روز عاشورا از بدن جدا کرد سوار بر اسب شد و خود را به خیمه عمر بن سعد رساند، او در حالی که جلوی خیمه ایستاده بود با صدای بلند خطاب به عمر بن سعد این گونه رجز خواند و طلب پاداش کرد.

                                    اوقر رکابی فضهً و ذهباً                                     انی قتلت الملک المحجب

                                    قتلت خیر الناس اماً و اباً                                    و خیرهم اذینسبون نسباً[8]

 

رکابم را از طلا و نقره پر کن                                                                  که من شاه پرده دار را کشته ام

کسی را کشته ام که پدر و مادرش از همه بهتر است                        و چون مردمان نسب خویش شمرند او از همه بالاتر است

 

شرافت، کرامت و اصالت خانوادگی امام حسین(ع) نه این که پس از ظهور اسلام به وجود آمد بلکه در زمان جاهلیت نیز از ارج و منزلت خاصی برخوردار بود و این منزلت با ظهور اسلام رخ نمود و کامل تر شد. و در زیارت امام حسین(ع) و در عیدین شهادت می دهیم.

« اشهد انک کنت نوراً فی الاصلاب شامخه و الارحام المطهر لم تنجسک الجاهلیه بأنجاسها و لم تلبسک من مدلهات ثبابها»[9]

 

(شهادت می دهم که تو نوری بودی در پشت شامخ پدرانت و ارحام پاک مادرانت که هرگز جاهلیت با پلیدی هایی که داشت نتوانست شما را آلوده نماید و هرگز اندکی از غبار و گردِ ذلت [شرک و کفر] بر دامان شما ننشست)

هنگامی که عبارت زیارتنامه ها را کنار قرآن شریف قرار می دهیم صحت مضامین آنها روشن تر می گردد و نیز اراده الهی در عدم آلودگی و در حبس این خاندان آشکار می شود. خداوند در قرآن شریف می فرماید:

«اِنَّما یُریدُ اللهُ لِیُذهِبَ عَنکُمُ الرّجسَ اَهلَ البَیتِ وَ یُطَهِّرَکُم تَطهیراَ»[10]ً

 

که از اهل بیت نبوت، آل                                                                       بخواهد کند دور رجس و گناه

شما را از هر عیب سازد بری                                                                   کند پاک و تطهیر از هر بدی[11]

 

عدم آلودگی در قبل و بعد از ظهور اسلام از فضائل و مشخصه های این خاندان با کرامت است که نه فقط آنها را از دیگران متمایز می سازد بلکه عدم آلودگی از فضائل است که مختص این خاندان و خانواده است و انحصار در این خاندان از خواست الهی نشأت می گیرد.

در یکی از زیارت امام حسین(ع) حضرت را باعث پاکی بلاد اسلامی و رکن زمین می دانیم. امام حسین(ع) طبق این عبارات نه فقط مطهَّر بودند و از زشتی و پلیدی دور و مبرا شدند، بلکه مطهِّر و پاک کننده دیگر خبائث نیز گشتند. مسلمانان بلاد اسلامی حضرت را الگو قرار دادند و راهی را که او رفت با جان و دل پیمودند و همچو او از رجس و پلشتی پاک شدند.

«اشهد انک طهرٌ طاهرٌ من طهر طاهرٍ و طهرت بک البلاء و طهرت ارض انت بها و طهر حرمک»[12]

 

خونبهای خدا

 

«السلام علیک یا ثارالله و ابن ثاره و الوتر الموتور»[13]

 

این فراز از زیارت امام حسین(ع)، حضرت را خون بهای خداوند معرفی می نماید. با وجود این که بسیاری از انبیاء الهی به شهادت رسیدند و تمامی ائمه اطهار(ع) نیز در راه خدا شهید شدند اما کسی به عنوان «ثارالله» خون خدا و خون بهای خدا معرفی نشد. در این زیارت، امام حسین(ع) و علی بن ابی طالب(ع) [با جمله و ابن ثاره] خون خدا و خون بهای خداوند معرفی شدند.

هر خونی که به ناحق ریخته شود کسانی [قبیله، عشیره و یا خاندان] مقتول به خونخواهی او قیام می کنند و داد مظلوم را از ظالم می ستانند. در مورد امام حسین(ع)، خونخواه خداوند معرفی شده است. یعنی مثل آن است که وظیفه خونخواهی و دادستانی خون به ناحق ریخته شده امام حسین(ع) به خداوند تفویض شده و پروردگار عالمیان خونخواه و منتقم خون امام حسین(ع) شده باشد. خداوند به خاطر فضیلت و عظمتی که امام حسین(ع) و پدر بزرگوارش دارد این کار را فقط در مورد دو نفر بر عهده گرفته است.

علت ثاریت و دادخواهی خداوند، چند امر می تواند باشد. اول آن که فضیلت و شرافت امام حسین(ع) است که باعث خونخواهی خداوند شده است. دوم اخلاص و قیام بزرگی است که امام حسین(ع) در کربلا از خود نشان داد. سومین عاملی که باعث شد خداوند عهده دار خونخواهی و دادستانی خون حضرت گردد، میزان رنج و مصیبتی است که امام حسین(ع) برای احیاء دین خداوند متحمل شده است. زیرا در زیارت امام حسین(ع) خطاب به ایشان این گونه عرض می کنیم که «لقد عظمت الرزیه و جلت و عظمت المصیبته بک علینا و علی جمیع اهل الاسلام و جلت و عظمت مصیبتک فی السموات علی جمیع اهل السماوات»[14] و ادامه می دهیم: «ان یعطینی بمصابی بکم افضل ما یعطی مصاباً بمصیبه مصیبه ما اعظمها و اعظم رزیتها فی الاسلام و فی جمیع السماوات و الارض»[15]

مصیبی را که بر امام حسین(ع) وارد شده است بزرگترین مصیبت در جهان اسلام بلکه در تمام آسمانها و زمین بیان          می گردد. کشته شدن برادر، پسر، برادر زادگان، اصحاب و یاران آنقدر بر حضرت سخت بود که عباراتی چون «الان انکسر ظهری و انقطع رجائی و قلت حیلتی»[16] و یا «لقد استرحت من همّ الدنیا و غمها و بقی ابوک فریداً وحیداً غریباً»[17]

از زبان مبارک حضرت خارج می شود. این مصائب بر اهل آسمان نیز همین قدر گران آمد در فرازی دیگر از زیارت امام حسین(ع) می خوانیم: «یا ابا عبدالله الشهدا لقد اقشعرت لدمائکم اظله العرش مع اظله الخلائق و بکتکم السماء و الارض و سکان الجنان و البر و البحر»[18]

 

ای ابا عبدالله گواهی می دهم به خاطر خون پاکت که ریخته شد سوادق و ارکان و ارواح خلایق به لرزه در آمد و برای تو آسمان، زمین، ساکنان بهشت، خشکی و دریا گریه کردند.»

لذا امام حسین(ع) را «قتیل العبرات و اسیر الکربات»[19] نامیده اند و در زیارت نامه ها با همین عبارت به حضرت سلامی می دهند و صلوات می فرستند.

«و صل علی الحسین المظلوم الشهید و الرشید قتیل العبرات و اسیر الکربات»[20]

 

و صلوات بفرست بر حسین(ع) مظلوم شهید رشیدی که کشته اشک چشم و اسیر رنج و مصیبتها شد.

امام حسین(ع) کشته ای است که انبیاء الهی قبل از شهادتش برای او و مصیبتهایی که می کشد گریه کردند، پیامبر و امیرالمومنین علی(ع) قبل از عاشورا برای حضرت گریه کردند.[21] و بارها فرمودند: «لا یوم کیومک یا اباعبدالله»[22] هیچ روزی به سختی روز تو نیست ای ابا عبدالله.

و چهارمین عامل ثاریت خداوند آن است که ظلم، خیانت و جنایتی که به امام حسین(ع) روا داشتند کسی نمی تواند خونخواه حضرت باشد مگر خداوند.

پنجمین و آخرین علت آن است که خونخواهی خداوند و منتقم بودن پروردگار شاید کنایه از آن باشد که با شهادت تمامی اصحاب، و اولاد امام حسین(ع) دیگر کسی برای خونخواهی حضرت باقی نمی ماند و معمولاً در چنین شرائطی که انسان بی یار و یاور می ماند، امورات خود را به خداوند تفویض می نماید. ثاریت ابا عبدالله(ع)، اشاره به نوعی بی یاوری امام حسین(ع) جریان در کربلا است.

 

محوریت امام حسین(ع)

 

«اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی محمد و آل محمد»[23]

«یا ابا عبدالله انی سلم لمن سالکم و حرب لمن حاربک الی یوم القیامه»[24]

امام حسین(ع) در بین دیگر ائمه از یک نوع محوریت خاص برخوردار است. اگرچه تمامی ائمه مسیر و هدف واحدی دارند و فرقی بین آنان نیست. زیرا «الائمه کلهم نور واحد» اما امام حسین(ع) با قیامی که انجام داد و مصائبی که در راه خدا برای اعتلای اسلام متحمل شد، دارای جایگاه ویژه ای شد. از آنجایی که امام حسین(ع) دین نبوی را احیاء نمود و با دادن جان و جوان، نگذاشت تا اسلام از مسیر اصلی خود خارج شود و منحرف گردد؛ معیار و مناط حق قرار داده شد. به نحوی که مرز بین حق و باطل، امام حسین(ع) و تفکر حسینی گردید. دشمنان حسین(ع) باطل و دوستان او بر حقند. امام حسین(ع) با نثار و ایثار جان و اولاد خود ملاک حقانیت سیاسی ـ اجتماعی شد. چرا که صلح و جنگ از امور سیاسی یک جامعه محسوب می گردد:

«انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم و ولی لمن والاکم و عدو لمن عاداکم»[25]

 

[یا اباعبدالله] من در صلحم با هر کس که با شما در صلح باشد و من در جنگم، با هر کس که با شما در جنگ باشد و دوستدار کسی هستم که دوستدار شما باشد و دشمنم با هر کس که با شما دشمن باشد.)

دراین فراز از زیارت حضرت، مناسبات و مرابطات یک شعیه در چهار بخش مشخص می شود. صلح، جنگ، دوستی و دشمنی.[26]

صلح و جنگ مربوط به نوع مناسبات اجتماعی و سیاسی است و دوستی و دشمنی مربوط به عقیده و باور انسان است. با این وجود پنج فرع از فروع دین اسلام تکلیف و نوع موضعگیری اش مشخص می گردد. جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، تولی و تبری.

با صلح و جنگ، دوستی و دشمنی با امام حسین(ع) است، فروع دین دارای میزان می گردد. به نوعی مرز بندی عقیدتی ـ سیاسی در زندگی شیعه امام حسین(ع) ترسیم می گردد.

 

بیعت با معیار حقانیت

 

فرازی که از آن محوریت حقانیت امام حسین(ع) برداشت شد، می توان نوعی بیعت با حق و حقیقت باشد. چراکه در انتهای این فراز«الی یوم القیامه»، نیز آمده است. یکسان سازی سیره زندگی شیعه با مولای خود امام حسین(ع) نوعی بیعت است. تعهدی است که شیعه در زیارت امام خود به زبان می آورد که از سیر و سیره زندگی او تخطی نماید و این امر ادامه خواهد داشت الی یوم القیامه.

 

چرائی محوریت امام حسین(ع)

 

طبق عباراتی که در فرازهای مختلف زیارت امام حسین(ع) آمده است علت محوریت حضرت را می توان در سه یا چهار بخش دانست. نخست آن که امام حسین(ع) در زیاراتش به عنوان سفیر الهی، عمود دین و... معرفی می گردد.

عباراتی از قبیل «السلام علیک یا صفی الله... * السلام علیک یا حجه الله... * السلام علیک یا سفیر الله... * السلام علیک یا عمود الدین»[27] «اشهد انک من دعائم الدین و ارکان المومنین»[28] «اشهد انک من دعائم الدین و ارکان المسلمین و معقل المؤمنین»[29] و «امام البر التقی الرضی الزکی الهادی المهدی...»[30] نشان دهنده عظمت، شرافت و محوریت دین اسلام و مسلمین است.

عامل دومی که محوریت امام حسین(ع) را موجب می گردد ثقل اصغر بودن حضرت است.

رسول خدا(ص) در آخرین لحظات عمر شریفشان خطاب به مردم فرمودند: «انی تارکم فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی...»[31] (من دو شیء گرانبها را پس از خودم به یادگار درمیان شما می گذارم و آن؛ قرآن و اهل بیتم.) یعنی قرآن ناطق [ثقل اصغر] و قرآن صامت [ثقل اکبر]. در زیارت امام حسین(ع) این نکته به صراحت بیان شده است.

در فرازی از زیارت امام حسین(ع) می خوانیم: «اشهد انک التالی لکتاب الله»[32]

من شهادت می دهم که شما، تالی تلو قرآن هستی. مفسر قرآن هستی، همتای قرآن هستی. و یا در جای دیگر آمده است. «السلام علیک یا خازن الکتاب المسطور»[33] (سلام و درود بر تو ای کسی که در آگاهی از حقایق علم به قرآن شریک هستی.) بدین ترتیب دومین دلیلی که می توان با آن محوریت امام حسین(ع) را ثابت نمود و در زیارت نامه های آن حضرت هم ذکر شده است ، ثقلیت حضرت است که بیان گردید.

سومین عامل محوریت امام حسین(ع) اجرای احکام الهی است که در زیارتنامه بر آن تاکید شده است. در این مورد در زیارت امام حسین(ع) در شبهای قدر می خوانیم: «اشهد انک قد اقمت الصلاه و آتیت الزکاه و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر و تلوت الکتاب حق تلاوته و جاهدت فی الله حق جهاد... »[34] ([یا اباعبدالله(ع) من گواهی می دهم که تو نماز را اقامه نمودی و زکات دادی و امر به معروف و نهی از منکر کردی و قرآن را به آن گونه که حق تلاوت آن است تلاوت نمودی و نیز حق جهاد فی سبیل الله را ادا نمودی.

و یا در فراز دیگر از زیارت می خوانیم: «اشهد انک قد امرت بالقسط و العدل و دعوت الهی»[35]

من گواهی می دهم که تو مردم را به قسط و عدل امر نمودی و همگی را به آن دو دعوت کردی)

امام حسین(ع) با اجرای دقیق احکام الهی که شامل اوامر و نواهی خداوند است به درستی می تواند برای تمام مسلمانان و آزاد مردان عالم به عنوان الگوی مناسب قرار گیرد و در دین اسلام نیز محوریت قابل توجه ای داشته باشد. چراکه او به وسیله انجام تکلیف های خود که اجرای احکام و حدود الهی باشد سنت حقیقی رسول الله [36] را زنده کرد. لذا بجاست که در مورد حضرت گفته شود «یحیی السنه بالکتاب»[37] (تو کسی هستی که سنت نبوی را طبق قرآن شریف زنده کردی.)

چهارمین علت محوریت امام حسین(ع) میراثی برای حضرت از انبیاء و اولیاء قبل از خود است که این عامل می تواند به تنهایی خود عنوانی برای ارائه شخصیت شناسی امام حسین(ع) در لابلای زیارت نامه ها باشد:

 

امام حسین(ع) وارث انبیاء

 

«السلام علیک یا وارث آدم صفوه الله...»

 

یکی از خصوصیات و ویژگی هایی که در زیارت نامه های امام حسین(ع) جلوه می نماید وارث بودن امام حسین(ع) است.

در زیارت امام حسین(ع) وارث آدم، نوح، ابراهیم، موسی، محمد(ص)، علی(ع)، حسن(ع) و مادرش فاطمه زهرا(س) معرفی می گردد. سوالی در اینجا مطرح می گردد که شیء به ارث برده شده چیست؟ این چه چیزی است که امام حسین(ع) از انبیاء بزرگ الهی و ائمه اطهار(ع) پیش از خودش به ارث برده است؟ و اگر کسی، این چنین ارثی برده باشد چه اتفاقی خواهد افتاد؟

پاسخ سؤال اول این است که ورثه دارایی ها و داشته های شخص متوفی را به ارث می برد. آنچه که مسلم است منظور از دارایی انبیاء اموال و ثروت های خرد و کلان مالی نیست، بلکه امام حسین(ع) از حضرت آدم(ع) علمش را به ارث برده است، آدمی که در مورد او«وَ عَلَّمَ آدَمَ الاسمَاءَ کُلَّهَا»[38] آمده است و از نوح(ع) اسرار نبوتش را، و از ابراهیم(ع)، دوستی و خلیلیت با پروردگار را، و از موسی(ع) ارتباط ناب با خداوند را، از عیسی رحمت حقیقی اش، و با ارث بردن از پیامبر اسلام(ص) نیز چیزهایی را که انبیاء به ارث برده، جامه جامعیت و اکملیت بر آنان پوشاند و بالاخره از پدر، مادر بزرگوارش مسائل معنوی و معارف بلند الهی را به ارث برده است.

کسی که از تمامی انبیاء عظام، علی الخصوص خاتم الانبیاء و علی مرتضی(ع) و فاطمه زهرا(س) و حسن مجتبی(ع) ارث برده باشد، چکیده و عصاره تمام انبیاء و اولیاء خواهد بود. لذا امام حسین(ع) با دارا بودن این چنین پشتوانه معنوی و الهی است که توانست اسلام پیامبر اکرم(ص) را احیاء نماید و حوادث عاشورای سال 61 هجری قمری را با شجاعت و قهر بزند و پشت سر بگذراد. با این پشتوانه معنوی است که خون حق، بر شمشیر باطل پیروز گشت و حضرت با نثار و ایثار جان و جوانان خود، مطلوب خود را که عدم انحراف اسلام بود، به دست آورد.

امام حسین(ع) که در زیارتش با این کلمات، او را وارث انبیاء می دانیم و اقرار به میراث برای او می نماییم، اطاعت از او اطاعت از خوبی و تمام خوبان عالم است و سرکشی و طغیان در مقابل او سرکشی و طغیان در برابر تمام خوبان و خوبی های جهان آفرینش است ـ لذا با این دید و زاویه به حادثه عاشورا که نگاه می کنیم مظلومیت بهترین انسان های روی زمین را ـ عصاره انبیاء و اولیاء است ـ شدیدتر می یابیم و ظلم و جنایت، کوفیان را عامل بدترین و مفتضح ترین جنایت تاریخ بشریت خواهیم یافت. در نتیجه برای تذکار خودمان و دیگران در بسیاری از زیارتنامه امام حسین(ع) این چنین می خوانیم:

«السلام علیک یا وارث آدم صفوه الله، السلام علیک یا وارث نوح نبی الله، السلام علیک یا وارث ابراهیم خلیل الله، السلام علیک یا وارث موسی کلیم الله، السلام علیک یا وارث عیسی روح الله، السلام علیک یا وارث محمد حبیب الله، السلام علیک یا وارث علی وصی رسول الله، السلام علیک یا وارث الحسن الرضی، السلام علیک یا وارث فاطمه بنت رسول الله»[39]

امام حسین(ع) با این همه فضیلت و عظمتی که دارد طبیعی است که زائر مرقد مطهرش از آن حضرت درخواست شفاعت داشته باشد، شفاعتی که بتواند اندکی از بار سنگین گناهان انسان را از دوش او بردارد و او را به بهشت موعود سوق دهد.

 

مقام شفاعت امام حسین(ع)

 

«اللهم ارزقنی شفاعه الحسین یوم الورود...»[40]

 

شفاعت در روز قیامت یکی از مسائلی است که مسلمانان علی الخصوص شیعه اثنی عشری طبق آیات و روایاتی که موجود است به آن معتقد می باشد. در معارف اسلامی روشن شده است که چه کسانی می توانند در روز قیامت دیگران را شفاعت کنند. از این دیدگاه موضوع بحث مناسب بود که تغییر یابد و به میزان شفاعت امام حسین(ع) تبدیل گردد. چرا که در روز قیامت انبیاء، اولیاء، صلحاء، علما و شهداء... دارای مقام شفاعتند. اگر چه خود شفیع بودن و شفاعت کردن مقام و جایگاهی محسوب می گردد اما در روز قیامت کسی که بتواند بیشترین افراد را شفاعت کند دارای مقام بالاتر و والاتری است. از آنجایی که در زیارتنامه ها تنها به مقام شفاعت حضرت اشاره کرده اند، این بحث را پیش کشیده ایم و الا مقام سید الشهداء، در روز قیامت بسیار بالاتر از شفاعت عادی و معمولی است.

امام حسین(ع) از جنبه های مختلف می تواند در روز قیامت شفاعت نماید از جهت آن که امام و پیشوای متقیان است. دارای عصمت است، عالم، شهید، صالح... است. هر یک از این موارد می تواند مقام شفاعت به شخص بدهد اما از نظر گاه زیارتنامه، شفیع بودن حضرت چند دلیل دارد. اول آن که حضرت نزد خداوند از وجاهت خاصی برخوردار است. و آبروداران می توانند نزد پروردگار شفاعت نمایند. «السلام علیک یا قائد الفر المحجلین»[41] (سلام بر توی ای پیشوا و سرور و سفیران عالم) در دعای توسل نیز هنگامی که که به امام حسین(ع) متوسل می شویم می خوانیم: «یا وجیهاً عندالله اشفع لنا عندالله» و نیز در «زیارت عاشورا» آمده است:

امام حسین(ع) نه این که حق شفاعت دارد و دارای مقام محمود[42] است بلکه این مقام را می تواند در آخرت به دیگران تفویض نماید و یا در دنیا توفیق و عنایتی می نماید تا مقام محمود [مقام شفاعت] را به دست آورند. در فرازی از زیارت امام حسین(ع) می خوانیم: «و اسئله ان یبلغنی المقام المحمود»[43] (از تو می خواهم که مرا به مقام محمود که مقام شفاعت است برسانی) که امام حسین(ع) در روز قیامت شفاعت پیروان خود را بنماید و این امر مسلمی خواهد بود اگر زندگی ما همانند زندگی محمد و آل محمد (ص) و مرگ ما نیز همانند مردن محمد و آل محمد (ص) باشد.

« اللهم اجعل حیاتی حیات محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد (ص)»

  

قم المقدسه ـ دریا کناری

۲۲/۱۰/۱۳۸۱



1ـ معرفی این چنین افراد از خودشان و یا خاندان شان ممکن است در معرکه نبرد باشد و یا در صحنه های مختلف اجتماعی صورت پذیرد.

1ـ الارشاد، ج 2، ص 10، منتهی الآمال، ج 1، ص 442.

2ـ تاریخ الطبری، ج5، ص 426، الکامل التاریخ، ج2، ص 562، منتهی الآمال، ص 411.

3ـ تاریخ الطبری، ج5، ص424، بحارالانوار،ج 45، ص5، الکامل فی التاریخ، ج2، ص562.

1ـ مصباح الکفعمی، ص 504، مصباح المتهجد، ص 725، المزار، ص 121، مفاتیح الجنان، ص 794.

2ـ زیارت عاشورا و زیارت امام حسین(ع) در شبهای قدر و عید فطر و قربان. منابع صص 801، 811، 816، 819، 833.

1ـ در زیارت نامه امام حسین(ع) می خوانیم: «خامس اصحاب الکساء»، مفاتیح الجنان، ص 825، المقنعه، ص 466، الاقبال، ص 333، 571، المزار، ص 181، البلد الامین، ص 288.

2ـ تاریخ الطبری، ج2، ص 573، ابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبیین در ص 121 می نویسد: «سنان قاتل امام حسین(ع) است و او همراه اسراء به شام رفته و در شام در دربار یزید بن معاویه این شعر را در مقابل یزید خوانده است.

3ـ مفاتیح الجنان، ص 816، 857، 783.

1ـ سوره احزاب، آیه 33.

2ـ ترجمه منظوم قرآن، امید مجد.

3ـ مفاتیح الجنان، ص 803، کامل الزیارات، ص 174، 233، المزار، ص106، الاقبال، ص 333، 712، مصباح الکفعمی، ص 491، 501، مصبالح المتهجد، صص 719، 772، البلد الامین، ص 287.

4ـ زیارت امام حسین(ع) و زیارت اربعین، مفاتیح الجنان، صص 772، 783، 3- 802، 833، 848.

1ـ مفاتیح الجنان، ص 833.

2ـ مقتل مقرم، ص 267، العباس، ص 293، منتهی الآمال، ج 1، ص 455.

3ـ مفاتیح الجنان، ج 6، ص 835.

4ـ جملاتی که امام حسین(ع) در روز عاشورا بر بالین علی اکبر(ع) خطاب به پسرشان فرمودند.

1ـ مفاتیح الجنان، ص 772، 802.

2ـ الاقبال، ص 589، 712، مصباح الکفعمی، ص 489، 491، مصباح المتهجد،ص 788، البلد الامین، ص 274، 281، مفاتیح الجنان، ص 762، 803.

3ـ مفاتیح الجنان، ص 803.

4ـ منتهی الآمال، ج 1،ص 352 .

5ـ منتهی الآمال، ج 1، ص354، الامالی شیخ صدوق، ص 115، المناقب، ج 4، ص 86، اللهوف، ص25 .

1ـ مفاتیح الجنان، ص6 - 834.

2ـ همان.

3ـ مفاتیح الجنان، ص 835، 817، «انا موال لولیکم و معاد لعدوکم»، ص 857.

4ـ دوستی و صلح و نیز دشمن و جنگ با یکدیگر تفاوتهایی معنایی دارند. دوستی و دشمنی، به حب و بغض درونی انسان اشاره دارد و صلح و جنگ به نوع روابط بیرونی انسانی توجه می نماید. همانند تفاوتی که بین محبت و مودت است. محبت آن عشق قلبی را می گویند ولی مودت عشقی که به خارج از قلب سرایت کرده باشد و در خارج در قالب عمل قرار بگیرد لذا ابراز محبت را مودت می گویند.

 

 

1ـ مفاتیح الجنان، ص 801، 770. الاقبال، ص 714.

2ـ مفاتیح الجنان، ص 816، 857.

3ـ مفاتیح الجنان، ص 816، 857.

4ـ مفاتیح الجنان، ص 816، 748، 763، مصباح الکفعمی، ص 489.

1ـ الامالی شیخ صدوق، ص 415، معانی الاخبار، ص 1-90، کمال الدین، ص 64، 5-234، دعائم الاسلام، ص 1/27، روضه الواعظین، ص 273.

2ـ مفاتیح الجنان، ص 817.

3ـ مفاتیح الجنان، ص 801.

4ـ همان.

5ـ مفاتیح الجنان، ص 811، 758.

1ـ مفاتیح الجنان، ص 803.

2ـ مفاتیح الجنان، ص 763.

3ـ سوره بقره، آیه 31.

1ـ مفاتیح الجنان، ص 8-757، 776، 783، 815، 824، الاقبال، ص 333، البلد الامین، ص 80 ، 289.

2ـ مفاتیح الجنان، ص 837، 854.

1ـ مفاتیح الجنان، ص 781.

2ـ سوره اسراء، آیه 79.

3ـ مفاتیح الجنان، ص 835.

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 آبان1387ساعت 8:46  توسط دریاکناری  | 

بسمه تعالي

(18)

پرسش: زکات از نظر اسلام چه جایگاهی دارد؟ لطفاً توضیح دهید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 مهر1387ساعت 18:23  توسط دریاکناری  | 

بسمه تعالي

 (17)

پرسش: آیا خریدنِ اجناس، در ورود به اسلام شرط شده است؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 21 مهر1387ساعت 7:39  توسط دریاکناری  | 

بسمه تعالي

 (16)

پرسش: آيا براي ايمان آوردن بايد مكان خاصي وجود داشته باشد؟ اگر غير از يك مكان خاص، كسي ايمان بياورد ايمان حقيقي و واقعي در قلب او رسوخ نمی كند؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 20 مهر1387ساعت 8:11  توسط دریاکناری  | 

بسمه تعالي

(15)

پرسش: چه ارتباطي بين ايمان و شستشوي بدن وجود دارد؟ آيا در اسلام شرطِ ايمان داشتن، شستشوي بدن است؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 مهر1387ساعت 18:37  توسط دریاکناری  | 

بسمه تعالي

 

 (14)

پرسش: آقاي درياكناري، رمز و راز اعمال عبادی براي ما خيلي اهميت دارد. قبلاً فلسفه برخي از عبادات را مطالعه كردم اگر می توانيد اندكي از راز و رمزهاي نماز براي ما بگوييد؛ هر يك از اين حركات و اركان و كلماتي كه در نماز می گوييم رمز و رازش چيست؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 مهر1387ساعت 18:27  توسط دریاکناری  | 

بسمه تعالي

(13)

پرسش: در تعبير برخي از بزرگان؛ گاه اسلام (مسلمان) شنيده می شود و گاه ايمان (مومن)؛ كه هر دو تعبير هم در قرآن و روايات آمده است. آيا بين ايمان و اسلام فرقي هست ؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 مهر1387ساعت 17:54  توسط دریاکناری  | 

 بسمه تعالی

(12)

پرسش: از فلسفه نماز، روزه، عبادت ها... بگيد كه چرا اينها اين جوري واجب شدند و جور ديگري واجب نشدند؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 مهر1387ساعت 17:45  توسط دریاکناری  | 

بسمه تعالي

(11)

پرسش: اگر براي نياز مالي از دين و يا فرقه اي پولي بگيريم، يا تامين مان كنند اما حقيقتاً اعتقادمان برنگردد و همان شيعه اثني عشري بمانيم و تنها براي رفع مشكل مالي بگوييم كه دين و فرقه مان را عوض كرديم از نظر اسلام اشكال دارد؟ و آيا خوردن اين پول حرام است؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 مهر1387ساعت 17:36  توسط دریاکناری  | 

بسمه تعالي

 (۱۰)

 پيش از اين عزيزان، اظهار خرسندي كردند به خاطر پاسخ هاي مكتوب سوالاتشان. اما زماني من اظهار خرسندي خواهم كرد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 مهر1387ساعت 17:18  توسط دریاکناری  | 

بسمه تعالي

(۹)

پرسش: در قرآن آيه 256 سوره بقره خداوند می فرمايد: (لا اِكْرَاهَ فِي الدِّينِ) (هيچ اجباري در دين نيست) آيا می توان در دين و دينداري اجبار به كار برد؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 مهر1387ساعت 17:41  توسط دریاکناری  | 

بسمه تعالي

(۸)

پرسش: متاسفانه در برخی از شهرها داب و رسمي، در تحقيقاتِ ازدواج و ساير موارد وجود دارد به نام (زبان خير). آيا در دين اسلام زبان خير وجود دارد؟ نظر اسلام در مورد زبان خير چيست؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مهر1387ساعت 17:26  توسط دریاکناری  | 

بسمه تعالي

(7)

پرسش: اگر برخي از فرقه ها حق نيستند،چرا می توانند اعمال خارق العاده انجام دهند؟ مثلاً سيخ در شكم شان فرو می كنند، سنگ ، شيشه ، عقرب، تيغ... می خورند و بدنهايشان را با شيء تيز می برند و خون هم نمی آيد؟!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مهر1387ساعت 16:56  توسط دریاکناری  |